روانشناسی تحول دابوت

وبلاگ شخصی بهنام بستان

 
 
نویسنده : بهنام بستان - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
 

حکایت روانشناسی موفقیت در ایران

حدود دو دهه است که در ایران مبحث روانشناسی موفقیت باب شده است.فروش انبوه کتابها و همایشها و برنامه های ماهواره ای و...همگی نشان از نیاز جامعه ایرانی به تغییر دارد. برگزاری کلاسهایی یک روزه و دو روزه با شهریه هایی بسیار سنگین و کارگاههایی غیر مجاز در این باب در خانه ها و...و استقبال از این کلاسها نیز مهر تاییدی بر این نیاز است.اما به راستی علم موفقیت این چیزی است که در ایران مد شده است؟انگیزه ی بالا داشته باشید.منتظر باشید و پیروی از قانون جذب کنید؟یا فیلم راز را ببینید؟آیا اینها یا مطالعه کتابهای برایان تریسی و آنتونی رابینز و دیل کارنگی موفقیت می آورد؟

دابوت صریحا اعلام می کند خیر اینها علم موفقیت نیست و هیچ ارتباطی با دانش روانشناسی ندارد.آیا سازندگان فیلم راز اگر انگیزه کافی داشتند می توانستند با استفاده از قانون جذب فیلمشان را تهیه کنند یا اینکه نیازمند دانش فیلم سازی وصدا برداری و میکس و مونتاز و غیره... بودند؟آیا آنها با فروش این فیلم پول دار نشدند؟وآیا می دانید فروش این فیلم در ایران بسیار بیشتر از فروش آن در استرالیا که محل ساخت این فیلم است بوده؟همانطور که گولد کویست نیز در اروپا آنقدر بی طرفدار بود که تعطیل شد اما در ایران هر روز به تعداد آنها افزوده می شود.(ظاهرا این استقبالها با سطح مطالعه مردم رابطه معکوس دارد)

آیا توماس ادیسون و آلبرت انشتین و یا براان رایت این کارها را که در این کلاسها می گویند انجام دادند تا به توفیق رسیدند؟غرض از این نوشته این است تا نشان دهیم حیف است در قرنی که جهان رو به پیشرفت مداوم و سریع است و هر دمی اخترعی و کشفی جدید دنیا را به حیرت می آورد جوانان ما خود را با این مسایل سرگرم نموده و پس از این که دیدند این کلاسها و فیلمها بی نتیجه بوده است افسرده شوند.از مدرسین موفقیت پرسشی دارم از آنها که به سلامتی هر کدام القاب دکتری و مهندسی و پرفسوری را ید ک می کشند:آیا شما اگر توفیقی داشته اید به واسطه استفاده مستقیم و تجربه همین فنونی است که به مردم می آموزید؟یا به واسطه پولی است که از این راه به دست آورده اید؟

بسیاری را می شناسم که در روابط معمول خود آنقدر پر اشتباهند که در مقابل آنان دیگر نمی توان اغماض نمود و انسان را وادار به واکنش منفی می کنند.روزشمار زندگی این افراد را مطالعه کنید.به خصوص کسانی که پول پرداخت می کنند باید به راحتی پرسش کنند و از مربیان مذکور سابقه موفقیت بخواهند(در بسیاری اوقات از نتایج حاصله حیرت می کنید) و نمی دانم چگونه این افراد به خود اجازه می دهند برای مردم سخنرانی کنند جلسه بگذارند و پول بگیرند و تعجب آور اینکه لحظه ای به وجدان خود هم مراجعه نمی کنند ببیند آیا در این حد و اندازه هستند یا خیر؟نمی گویم افراد نباید به دنبال علایق خود بروند بلکه اولویت را بر این می دانم که بایست در وهله نخست صلاحیت لازم را کسب کرد.آن که به خساست خود غلبه نکرده چگونه می تواند سخاوت را آموزش دهد ؟آن که بر نفس خود تسلط ندارد چگونه می تواند تسلط به خویشتن را آموزش دهد؟آن که همکاری و همیاری را فرا نگرفته چگونه مدیریت و روابط را می تواند آموزش دهد؟

دابوت علم ایجاد تغییر است که در بسیاری اوقات با روانشناسی موفقیت به دلیل برخی از تشابهاتش اشتباه گرفته می شود.اما من(بهنام بستان)شدیدا معتقدم که علم موفقیت فقط تئوری نیست و باید بر اساس تناسب و ارتباط با دیگر علوم پایه مورد بررسی قرار بگیرد ومدرس روانشناسی موفقیت باید تسلط نسبی به چندین علم مرتبط داشته باشد.اما از آنجا که مدرسین موفقیت در ایران طوطی وار گوینده مطالب کتاب های غربیان می باشند و مطالعه زندگی آنها خود نشان دهنده کمبودهای فروان از جنبه های بسیارشخصیتی و مالی است پس نمی توان گفته ها و نوشته های ایشان را در حوزه روانشناسی موفقیت دانست.

مورد دیگر اینکه الزاما موفقیت در نزد هرکسی تعاریف متفاوتی دارد و چون برداشت همگان از موفقیت یکی نیست بنابراین باید سبک و راهی ارایه شود تا افراد بتوانند توسط آن راهها به چیزی دست یابند که از نظر خودشان موفقیت است.و از آنجا که مدرسین این علوم یک راه را یعنی فقط خواندن مطالب دست چندم و کهنه نویسندگان غربی را در بر نامه کار خود قرار داده وآن را به همگان ارایه می دهند این روش نمی تواند قرین به موفقیت افراد باشد.

در جنبه دیگر باید بگویم در صورتی که از این مدرسین موفقیت بپرسید با این چیزها که به مردم می گویید خودتان چرا عمل نمی کنید و به تدریس این علم یعنی موفقیت روی آورده اید؟و دستاورد خودتان در زندگی چه بوده؟آیا شما مادر زاد روانشناس موفقیت زاده شده اید؟یا اینکه با تجربه به دست آورد ه اید؟اگر با تجربه این دانش به دست آمده نتایج را نشان دهید؟غالبا با سفسطه آنها مواجه می شوید.

 

به عنوان مثال ممکن است از بهنام بستان نویسنده این سطور این پرسش بشود که تو چرا تدریس می کنی؟و من در پاسخ خواهم گفت : اول دابوت ادعا نمی کند کسی را پول دار می کند یا از آسمان پول می باراند و دابوت(دانش ارتباطات بهره وری و تحول)است.درست است که اینجانب بدون هیچ ادعایی پایه گذار واقعی علومی چون ان ال پی و روانشناسی موفقیت به صورت عملی هستم (البته پیش از بنده کتابهایی توسط آقای بهزاد رحمتی و بعدها توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه شده بود و انصافا آنها می بایست در ابتدا ادعا کنند و یا دکتر عیسی جلالی که پیش از همه ما وارد این مبحث شدند)اما مراد من برگزاری سمینارها کلاسها و کارگاه وغیره است.اما تسلط و ادعای ما به ایجاد تغییر است و سوابق ما در امر مفقیتمان موجود است. با این حال در روز نخست هرگز نیت ما این نبود که پس از مطرح نمودن این بحث در کشورهر کس خود را قطب روانشناسی موفقیت معرفی کند و با سخنوری و نمایش و ایجاد انگیزه(که انصافا برخی از این مدرسین روانشناسی موفقیت در این کار ید تولایی دارند و کار مثبتی هم هست )وجهه ی دیگری از این علم را به نمایش بگذارند به طوری که خود ما در میان آنها گم شویم و فریادمان به جایی نرسد.ایجاد انگیزه /مثبت نگری /امیدواری/ همگی چیزهای خوبی است و ما هرگز منکر سود این اعمال نیستیم اما ارایه این فعل به جای علم موفقیت و خود را عالم دهر پنداشتن و زبان به نصیحت گشادن به نخبگان مملکت و سخنرانی در عمومی که میان آنها گاها فلاسفه و دانشمندانی حضور دارند و از همه بدتر به جای روانپزشک نشستن و مشاوره دادن امر پسندیده ای نیست.

موفقیت در آمریکا و اروپا ممکن است فقط با انگیزه به دست بیاید اما این نسخه ای نیست که بتوان برای مردم ایران نیز آن را پیچید.کدام یک از مدرسین روانشناسی موفقیت مطالعه جامعه شناختی در باب ایران دارد؟بافت پیچیده فرهنگی و شناخت بازار جهانی یا تسلط به روانشناسی شخصیت و غیره را کدام یک در آن تخصص دارند؟که با استعانت از آنها بتوانند بستر موفقیت را برای دیگران بسازند؟

دابوت می گوید:برای موفقیت در ایران باید ایران را و مردمش را.روانشناسی در شاخه های گوناگون آن را.علوم مدیریت و بهره وری را.علل توسعه نیافتگی ایران و... را دانست.

دابوت با ارایه چهار مهندسی خود آنا تومی تغییر را کشف و آن را با اصول و سبک شناسیهای خود ارایه می دهد و فقط راه ایجادتغییر را نشان می دهد اگر نه در صلاحیت هیچ فردی نیست که موفقیت را برای دیگری باز تعریف کند. دابوت راههایی را ارایه داده که بارها عملی بودن خود را نشان داده اند .قهرمانی تیم برق شیراز و صعود آن به لیگ برتر در سال 1379.قهرمانی تیم کاراته استان فارس و قهرمانی نوید ساعدی در جهان.کارخانه ها و سازمانهایی که با این اصول متحول شدند.دانشجویان دابوتی که هر کدام در زمینه هایی از علم /هنر و صنعت در کشور مطرح هستند و.....و

پس از کشف آناتومی تغییر(در قالب علم دابوت) و ارایه آن در کشورهای بسیاری از اروپا گرفته تا کشورهای خاور دور یک مسئله تبیین شد. و آن این که هر کشوری نیاز به روانشناسی بومی خود دارد زیرا روان افرا به طور مستقیم زیر تاثیر فرهنگ مردمان است و روانشناسی موفقیت بیشتر از شاخه های دیگر روانشناسی نیازمند بومی شدن است.به همین دلیل است که من هرگز نگفتم رولنشناس موفقیت هستم یاهرگز کسی ندید بهنام بستان خودش را استاد یا دکتر معرفی کند و همیشه بر این باور بوده ام که دانشجوی تغییر با تغییر خود بایست به معلمش نمره دهد.و نمی دانم روزی فهم عمومی ما به جایی خواهد رسید که با ما با خردگرایی و اندیشه در باب دنیا آینده خود را بسازیم تا با عدم حضور خودمان در پیشگاه افرادی که در اشتباهند به آنها بفهمانیم که شرکتهای هرمی و نتورک مارکتینگ و برخی از کلاسها و سمینارها که بانیان آن خودشان به واقع افراد موفقی نیستند نمی تواند آینده کسی را تامین کنند و با این عدم استقبال هم از روح و روان و هم از اموال خود مراقبت کنیم و از سوی دیگر اجازه ندهیم شغلهای کاذب درجامعه به وجود بیاید

www.daboot.ir


 
 
ادراک اولیه سلولی(آگاهی گیاهان)
نویسنده : بهنام بستان - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
 

ادراک اولیه سلولی(آگاهی گیاهان و سلولها)

در ترم ششم دابوت در جلسه ی آگاهی موجودات جهان دانشجویان
با پدیده ی ادراک اولیه سلولی و کلیو باکستر آشنا می شوند که در نهایت این مبحث با
نظریه هولوگرافیک دیوید بوهم و کارل پریبرام پیوند می خورد.

برایم جالب بود که آقای امیر ضیغمی با زبانی بسیار ساده و
شیوا تاریخچه این مبحث را به شرح زیر برایمان ارسال کردند که مطمئنم از خواندن آن
لذت می برید:

ادراک سلولی اولیه

صحبت کردن از ادراک سلول اولیه مستلزم اینه که ما " کلیو باکستر " رو که
" پدر نیروی ادراک سلول اولیه " نامیده شد، رو بشناسیم.: کلیو باکستر"
کسی است که هیچ گونه مدرک تحصیلی ندارد،دارای مدرک دکترا هم نیست، این آقا با وجود
اینکه در دانشگاه  تگزاس و همین طور در کالج
" میدلبوری در ورمونت" و تگزاس آ_ ام ، به تحصیل در رشته های مهندسی و کشاورزیو روانشناسی پرداخت ، به دلیل یک ترم نرفتن به دانشگاه از اخذ مدرکهای علمی خودش محروم شد.

به قول گودمن، گوروی بزرگ متافیزیک: "شاید اگه کلیو باکستر از داشتن مدرک فارغ التحصیلی خود در هر رشته ی علمی، محروم نمی شد، آن وقت تمام دانشمندان جهان و همین طور من و شما، هرگز پی نمی بردیم که چنانچه یکی از انگشتان ما زخمی شود، کرفسها و کلم قمریهای درون یخچال ما آن را حس کرده و به ثبت خواهند رسانید." ( تعجب نکنید، براتونتوضیح می دم.)

به گونه ای شاعرانه تر: " انسان نمی تواند به گلی دست بزند بدون آنکه ستاره ای در آسمان بلرزد."

حالا که میدونم کنجکاو شدین تا رابطه زخمی شدن انگشت رو با کلم قمریهای توی یخچال بدونید، پس می ریم سر اصل ماجرا.

شروع ماجرا:

در فوریهی 1996 ، کلیو باکستر توی لابراتوار خودش در شهر نیویورک، نشسته بود که به طور اتفاقی نگاهش به گیاه بزرگ سبز رنگش افتاد که گوشه ی آزمایشگاه قرار داشت.اون به نظرش رسید که گیاهش اندکی بی حال و افتاده است و تصمیم گرفت به اون آب بده. بعد ناگهان به فکرش رسید که چقدر وقت می گیره تا آب از ریشه ها به سمت برگهای گیاه برسه.بنابراین اون یک جفت الکترود با نمودارهای مختلف به یکی از برگها وصل کرد.

به قول خودش اون یه کمی هم احساس بلاهت از این کارش پیدا کرد چون هیچ آدم تحصیل کرده و درس خونده ای در امور علمی چنین کاری نمی کنه، اون صبر کرد تا ببینه که آیا امکان داره رطوبت وارده به گیاه به کندی و به تدریج باعث تغییر دادن سطح مقاومت گیاه بشه و آنقدر ملموس باشه تا بر روی نقشه ی نمودار ظاهر بشه یا نه؟

اینجا معجزه اتفاق افتاد، اون دید که روی نمودار واکنشی آنی ظاهر شد، به نظر باکستر رسید که واکنش گیاه مزبور که در این هنگام وضعیتی بهتر داشت، به واکنش انسانی که تحت تاثیر محرکی عاطفی و احساسی قرار گرفته باشه، شبیه بود، اون با هیجان از خودش پرسید آیا گیاه مزبور می تونه همانگونه هم واکنشی انسانی در برابر تهدید به سلامت و امنیتش، بر روی نمودار ظاهر کنه؟! و تصمیم گرفت یکی از برگهای گیاه رو بسوزونه و این رو امتحان کنه.

بهتره اینجای داستان رو از زبون خود باکستر بشنوید : " ...درست در لحظه ای که تصویرآتش در ذهنم نقش بست، مداد دستگاه با شدتی وحشیانه به حرکت در اومد و از روی صفحه ی نمودار بیرون افتاد، این اتفاق به شدت من رو منقلب کرد."

یعنی گیاه بدون اینکه برگش سوزانده بشه به محض اینکه باکستر در ذهنش تصویر سوزوندن اون رو مجسم کرد، واکنش ترس نشون داده بود. یعنی گیاه به وسیله ی نوعی ارتباط سلول اولیه، مورد تهدید قرار گرفتن سلامت و امنیش را حدس زده بود.

ادامه ی تحقیقات:

از آن روز به بعد، باکستر صدها آزمایش گوناگون در این ارتباط انجام داد و با کوشش زیاد سعیکرد شواهد بیشتری از نیروی ادراک سلول اولیه، نه تنها در حیات نباتی و گیاهی، بلکهدر میوه ها و سبزیجات و تخم مرغ تازه و ماست و سلولهای خونی انسان و بافتهای پوستیو حتی اسپرماتوزوئید هم به دست آورد. اون ثابت کرد که گیاهان به هر نوع نشانه ای از ناراحتی و ناامیدی که بر اثر مورد تهدید قرار گرفتن زندگی سلولهای هر عضوی از جامعهی زنده، ارسال شده باشه، واکنش نشون می دن. گیاهان حتی از سلولهای مرده ی موجود درخون خشک شده ای که از انگشتان اتفاقا" مجروح شده ی فردی چکیده میشه، هم علایم یدریافت می کردند و واکنش نشون می دادند.(البته باید در نظر گرفت
که فیزیک کوانتوم آگاهی در هر آنچه موجود است را سالها پیش مطرح نموده بود و
ارتباط نظریه باکستر با کوانتوم درترمهای بالای دابوت ریشه در همین امر دارد.)

کشف بزرگ:

کلیو کشف کرد که گیاهان قادرند علایمی از ارتباطات ذهنی انسان را از فواصل بسیار دور دریافت کنند، اون به گیاهانش الکترود وصل میکرد و وقتی از فاصله ی بیست کیلومتری به آب دادن به اونها فکر میکرد ، گیاهان علایم شادی و لذت رو بروز می دادند.(در دابوت بااستناد به نظریه ی دیوید بوهم دلایل کوانتومی این قضیه مطرح می شود)

تصویر ذهنی نه کلام:

تصاویر و احساسی که از دیگر موجودات ارسال میشه و گیاهان اون رو دریافت می کنند، کلمات بر زبان رانده شده رو شامل نمیشه ،(علم دابوت بیشترین تاکید بر آگاهی را در مهندسی تصور می گنجاند وبه تاثیر زبان درحدی که تبلیغ می شود اعتقادی ندارد.) این خیلی طبیعیه چون گیاهان دوره ی آموزشی فراگیری زبان ما رو سپری نکرده اند، و کلماتی مثل آتش و آب و یا جملاتی مثل  دوستت دارم گیاه من، یا الان
بهت آب می دم یا شاخه هات رو می کنم  ، رو متوجه نمی شوند و به اون واکنش نشون نمی دهند اما هنگامی که چنین نیاتی را به جای راندن برزبان، در ذهن مجسم کنید ( مثلا" در ذهن مجسم کنید که به محض رسیدن به خونه آبپاش رو بر می دارید و گلها رو آب می دید) اون وقت،  اونها مفهوم شادی، لذت، تهدید، غم و ... رو حتی
از راه دور درک می کنند و واکنش نشون می دن.چرا
باکستر این پدیده را ادراک سلول اولیه نامید؟

به این دلیل که این نیروی ادراک بدون توجه به عملکرد بیولوژیکی در نظر گرفته شده ی فردی اونها، تمام سلولهایی را که او نحوه ی کارشان را مورد آزمایش قرار داد، شامل میشه، اون این آزمایشها رو روی جانوری تک سلولی به نام پارامسیوم انجام داد و دید حتی یه جانور که فقط یک سلول داره می تونه از فواصل دور تصاویر ذهنی آدمها رو درک کنه و بهش واکنش نشون بده ، اون دور و بر جانور رو پر از مخزنهای قفل دار و قفس های پرده ای کرد اما هیچ مانع فیزیکی نتونست مانع بشه که سلولهای مورد آزمایش اون به تصویرهای ذهنی آدمها واکنش نشون ندن.(نظریه هولوگرافیک دلیل این موضوع را به
زیبایی توضیح می دهد)

باکستر نتیجه گرفت : " با آن که امکان دارد بسیار تعجب آور به نظر برسد، چنین می نماید که یک علامت نیروی حیاتی وجود داد که تمامی مخلوقات را به هم وصل می کند. که البته دابوت ریشه آن را در کوانتوم و نظریه هولوگرافیک توضیح می دهد"

سایر تحقیقات باکستر:

بعضی ازکشفیات باکستر خیلی سرگرم کننده وشگفت انگیزه که من چند تاش رو براتون می گم چون از اهمیت ویژه ای برخورداره

جست و خیز سبزیجات:

اون و همکارهاش الکترودهایی رو به سه نوع مختلف سبزی تازه متصل کردند. اون وقت یکی از دوستهای دو سبزی دیگر همچنان به جست و خیزهای خود( بر روی صفحه ی نمودار) ادامه دادند تا آنکه سبزی از هوش رفته، آب پز شد. اون وقت دو سبزی دیگه با نوعی ناراحتی دلسوزانه واکنش نشون دادند.(از نظر من نگارنده این سطور بهنام بستان به عنوان فردی که مدتهاست روی نظریه باکستر کار می کنم این در درج این مطالب تا درجه ای اغراق شده است)

واکنش  تخم مرغها :

اونها این آزمایش رو با تخم مرغها هم انجام دادند و به نتیجه ی مشابهی رسیدند. وقتی توی ذهن تصمیم گرفتند که یک تخم مرغ رو از داخل یخچال بردارند و بشکنند، تخم مرغ همون عکس العمل اغما رو نشون داد و از هوش رفت، وقتی تخم مرغ شکسته ای رو در کنار تخم مرغهای سالم قرار دادند، تخم مرغهای سالم واکنشی عصبی از خودشون نشون دادند.

خانم گیاه شناس یا جادوگر بدجنس گیاهان :

یک بار خانم گیاه شناسی پیش کلیو آمد تا به چشم خودش واکنش نشون دادن گیاهان رو ببینه.کلیو قبول کرد و خانم رو پیش گیاهانش برد و شروع کرد به گیاهانش الکترود وصل کردن. اما در نهایت تعجب دید که همه ی گیاهان حالت بی هوشی از ترس پیدا کرده اند و هیچ واکنشی نشون نمی دهند، کلیو اندیشید باید اونها با ورود خانم دچار این حالت شده باشند اون از زن پرسید که در هنگام ورود به لابراتوار چه افکاری در ذهن داشته؟ خانم گیاه شناس پاسخ داد که :" من بیشر مواقع گیاهان رو جمع می کنم و در آزمایشگاه در اجاقی می سوزونم تا وزن خشک شده شان را به دست بیاورم " معما حل شده بود گیاهان وحشتزده ی کلیو، از طریق نیروی ادراک گیاهی شون فهمیده بودند که جادوگر بدجنس گیاهها، با اون افکار ترسناکش وارد لابراتوار شده و همه از ترس بی هوش شده بودند، به محض بیرون رفتن خانم همه ی گیاهها به حالت عادی در اومدند، کلیو باکستر نتیجه گرفت گیاهان براستی قادرند هر گونه حال و حسی را در هاله ی تابان انسانها، به هنگام نزدیک شدنشان به خود جذب کنند.(و این هم پاسخی است به پرسش برخی از دانشجویان
دابوت که می گویند چرا مبحث هاله های نورانی درترم ششم در کنار مباحث کوانتوم قرار
می گیرد) و با
ادامه ی تحقیقاتش فهمید که این درباره ی هر سلول اولیه ای صدق می کند نه فقط گیاهان.

تعدادی افسر پلیس دانشجو، از چند ایالت مختلف شاهد این آزمایش بودند. از میان شش افسر پلیس یکی انتخاب شد تا نقش قاتل را بازی کند این افسر، یکی از دو گیاهی را که به مدت چندین هفته در کنار هم بودند، انتخاب کرد و از درون گلدان بیرون کشیدآنگاه برگهای گیاه کنده شده را کند و ریز ریز کرد آنهم در برابر گیاه دیگر چند ساعت بعد آن شش افسر پلیس یکی یکی وارد اتاق شدند و در برابر گیاه شاهد عینی ، که الکترودهایی به آن وصل شده بود،قرار گرفتند. آن گیاه حالت طبیعی ویژه ی خود را داشت که بر روی صفحه ی نمودار دستگاه نقش می بست و هیچ گونه واکنش غیر عادی نشان نمی داد. اما وقتی افسری که دوست گیاه یاد شده را کنده بود، و به قتل رسانده بود، وارد اتاق شد ، گیاه بلافاصله و به شدت واکنش نشان داد.

این قضیه این فکر را پدید آورد که در آینده ای نزدیک، ممکن است یک قاتل یا دزد که وارد
خانه ای شده، به استناد شهادت یک گیاه،مجرم شناخته بشود چون گیاه یا سلول اولیه همین واکنش را نسبت به انسانی که در برابرش به قتل رسیده باشد نشان می دهد و این فقط شامل قتل نیست گیاهی که شاهد کتک کاری یا خشونت یا دعوا یا مشابه آن باشد می تواند شهادت بدهد.

اهمیت این اکتشاف باعث شد تا این موضوع به نام " ادراک سلول اولیه "نامیده شود
و"کلیو باکستر" از نظر دانشمندان علوم،" پدر سلول اولیه" نامیدهشود.

(اگر مایلید در مورد نتایج شگفت انگیزی که
کلیو و همکارانش به دست آوردند، بیشتر بدانید می تونید به کتاب " زندگی مرموز
گیاهان " نوشته ی پیتر تامکینز و کریستوفر برد  مراجعه کنید یا کتاب ارتباطات بیولوژیکی و قابلیتهای آن نوشته ی کلیو باکستر به همراهی استیفن وایت)

دوستان عزیز در ترم ششم دابوت (مهندسی تکامل)به تفصیل این موضوع را به زبان علمی مورد بحث قرار می
دهیم.

مرکز علمی دابوت ایران:تهران.میدان ونک،ابتدای گاندی جنوبی نبش خیابان بیستم
پ142 ساختمان پزشکان گاندی واحد 4 تلفن021-88884454-88884555

www.daboot.ir


 
 
مهمترین اسرار ناگشوده کیهان و دیدگاه دابوت
نویسنده : بهنام بستان - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳
 

مهمترین اسرار ناگشوده کیهان که پیش روی انسان
امروز قرار دارند، کدامند؟ رازهایی که
حاصل یک قرن چالش فکری بشر بوده و هنوز راهی طولانی برای گشودن آنها در پیش است...



راز اول؛ جهان چند بعدی است: 

شاید تصور کنید که بیرون آوردن یک خرگوش از داخل یک کلاه خالی فقط کار
شعبده بازان است، اما شاید چنین نباشد. به عنوان مثال، تصور ما بر این است که در
جهانی سه بعدی زندگی می کنیم ولی شاید این پنداری نادرست باشد. فیزیکدان ها تاکنون
رفتار جهان را با کمک چهار بعد تبیین می کردند؛ سه بعد مکانی و یک بعد زمانی. این
مدل آنها را در تبیین بسیاری از پدیده های جهان از انحنای نور در نزدیکی خورشید
گرفته تا چگونگی پیدایش سیاهچاله ها یاری می بخشید. اما اینک فیزیکدان ها بر این
باورند که ابعاد مکانی جهان بیش از سه بعد است(اما در ترم ششم دابوت می بینیم که
به استنادات فراوان علمی ابعاد بیشتری موجود است.)

این ایده برای اولین بار از شدت نسبی نیروهای بنیادین جهان سرچشمه گرفت.
مساله این بود که هیچ کس نمی دانست چرا نیروی گرانش تا این حد از سه نیروی دیگر
طبیعت یعنی نیروهای الکترومغناطیسی، قوی و ضعیف هسته یی ضعیف تر است. اما اخیراً
دو فیزیکدان به نام های «لیزا راندال» از موسسه فناوری ماساچوست و «رامان ساندروم»
از دانشگاه جان هاپکینز در مریلند امریکا توضیحی برای این مساله ارائه کرده اند.
بر اساس این توضیح، ما در یک جهان چهار بعدی زندگی می کنیم اما ذرات گراویتون که حامل
نیروی گرانشی هستند در جهان چهار بعدی دیگری متفاوت از جهان ما به سر می برند. این
دو جهان (جهان ما و جهان آنها) در فاصله اندکی نسبت به همدیگر در بعد پنجم هستی
واقعند و وجود همین فاصله است که سبب افت شدت نیروی گرانشی می شود. 

متخصصان نظریه ریسمان ها از این هم فراتر می روند. آنها تمامی نیروهای
بنیادین فیزیک را در قالب یک مدل ۱۱ بعدی از
جهان وحدت می بخشند. در این مدل، ذرات بنیادی در واقع، ریسمان هایی بسیار کوچک
هستند که نوسان می کنند. اما حتی خوش بین ترین متخصصان نظریه ریسمان هم کشف این
ریسمان ها را در آینده یی نزدیک تقریباً غیرممکن می دانند. بنابر نظریه مزبور، این
ریسمان ها یکصد میلیون میلیارد مرتبه کوچک تر از کوچک ترین ذرات زیراتمی ایجاد شده
توسط قدرتمند ترین شتاب دهنده های موجود هستند.

اما احتمالاً آزمایشاتی که در آینده یی نزدیک صورت خواهد گرفت، از نشانه های
بعد پنجم پرده برداری خواهد کرد. بنابر پیش بینی راندال و ساندروم با راه اندازی
شتاب دهنده عظیمی که اینک در سوئیس در حال ساخت بوده و در سال ۲۰۰۸ (سال آینده) راه اندازی خواهد شد، انرژی لازم برای
نفوذ گراویتون به جهان ما فراهم خواهد شد.البته باید دقت داشت که رفرنس های دابوت
در این بخش نظریات دیوید بوهم می باشد. 



راز دوم؛ جهان چگونه پدید آمد: 

کیهان شناسان همگی براین مساله توافق دارند که جهان در رویدادی منحصر به
فرد بین ۱۳ تا ۱۴ میلیارد سال
پیش به وجود آمد. در طول یک میکروثانیه اول پس از پیدایش، جهان مخلوطی از کوارک ها
و سایر ذرات عجیب با دمایی فراتر از حد تصور بود. با پایین تر آمدن دما، کوارک ها
گردهم آمده و ذراتی نظیر پروتون ها، نوترون ها و سایر هادرون ها را تشکیل دادند.
وقتی فقط یک ثانیه از پیدایش جهان گذشته بود، تنها ذرات به جا مانده در جهان
نوترون ها، پروتون ها، فوتون ها و نوترینوها بودند. در مدت ۲۰۰ ثانیه بعدی، وقوع مجموعه یی از واکنش های هسته یی
به ایجاد سه عنصر سبک موجود در جهان منجر شد. 

امواج صوتی حاصل از پژواک مًهبانگ همانند امواج سطح یک دریاچه در میان ماده
فوق العاده گرم و چگال جهان اولیه منتشر شد. انبوهی از الکترون ها که توسط پروتون
های با بار مثبت جذب می شدند، در این ارتعاش های کیهانی سهیم شده و نقش ایفا
کردند. بدین ترتیب ۳۸۰ هزار سال از
عمر جهان گذشت. در این زمان دما آنقدر پایین آمده بود که اتم ها بتوانند شکل
بگیرند. بنابراین جهان ناگهان شفاف شد و فوتون ها آزاد شدند. فوتون های آزاد شده،
آثار افت و خیزهای دما و چگالی جهان اولیه را به شکل الگوهایی از تغییر شدت، با
خود حمل کردند. اخترشناسان این تابش را که برای نخستین بار توسط پنزیاس و ویلسون
مشاهده شد، «تابش زمینه میکروموج کیهانی» می نامند.و البته من(بهنام بستان نویسنده
این سطور) هنوز نتوانستم دریابم که در این نظریه جایگاه ذرات هیدز که موسوم به ذره
خدا هستند چه جایگاهی دارند. 

هنگامی که اخترشناسان، تلسکوپ های میکروموجی خود را به هر سو از آسمان
نشانه می روند با تابشی با شدت تقریباً یکسان مواجه می شوند (بیشترین افت و خیزهای
مشاهده شده در تابش زمینه میکروموج کیهانی فقط به اندازه یک در ۱۰۰ هزار است). اما چگونه ممکن است انفجار اولیه
پیدایش جهان، چنین آثار یکنواختی به وجود آورده باشد؟ گویی تمامی بخش های جهان
اولیه با همدیگر در ارتباط بوده اند. اما این چگونه ممکن است؟ «آلن گات» که سرگرم
اندیشیدن به این مساله بود، به پاسخی شگفت انگیز دست یافت؛ آیا ممکن است تمامی
جهان از حبابی بسیار گرم و فوق العاده همگن ایجاد شده و با چنان سرعتی منبسط شده
باشد که فرصتی برای تغییر نداشته است؟ این نظریه که به «نظریه تورمی» شهرت یافت،
نه تنها یکنواختی بسیار بالای تابش زمینه کیهانی را توضیح می دهد، بلکه علت همان
عدم یکنواختی های بسیار اندک را نیز تبیین می کند. بنابر نظریه تورمی گات، این عدم
یکنواختی ها ناشی از افت و خیزهای کوانتومی در حین تورم جهان بوده است.

اینک کیهان شناسان در کلیت این مساله توافق دارند که افت و خیزهای کوچک در
جهان اولیه، توسط نیروی گرانش تقویت شده و نهایتاً به پیدایش ساختارهای بزرگ مقیاس
جهان که امروزه می بینیم (نظیر کهکشان ها و خوشه های کهکشانی) منجر شده است. اما
جزئیات مساله، هنوز روشن نیست. نظریه تورمی گات حتی یک پیش بینی قابل آزمودن نیز
دارد. مطابق این نظریه، یک جهان حبابی که دچار تورم شده، باید در مقیاس های کیهان
شناختی، تخت به نظر برسد. تخت بودن جهان به این معنی است که دو خط موازی حتی اگر
در تمامی جهان امتداد داشته باشند، هیچ گاه همدیگر را قطع نخواهند کرد.

در سال های اخیر، اخترشناسان، بارها با اندازه گیری ابعاد زاویه یی افت و
خیزهای تابش میکروموج کیهانی، نظریه آلن گات را در معرض آزمون گذاشته اند و هر بار
به این نتیجه رسیده اند که جهان، تخت است. 

اما با این حال هنوز هیچ کس نمی داند چه عاملی منجر به تورم جهان شد.
فیزیکدان ها مدل های تورمی متعددی را برای توصیف جهان تورمی پیشنهاد کرده اند اما
اغلب راه حل های پیشنهادی، تنها راه حل هایی ریاضی بوده که هیچ مبنای فیزیکی
ندارند. «ادوارد کلب»، اخترفیزیکدانی از آزمایشگاه ملی شتاب دهنده فرمی در این
باره می گوید؛ "در واقع تمامی نظریات تورمی موجود،
به نوعی اثبات می کنند که ما هنوز نظریه مناسبی در این زمینه نداریم" و این چنین به نظر می رسد که شاید دیدن دنیا از نظرگاه هولوگرافیکی
ما را بهتر به حقیقت رهنمون سازد. 

راز سوم؛ چرا جهان از ماده ساخته شده است 

اگر جهان کاملاً متقارن بود، نه سیاره یی در آن به وجود می آمد و نه انسانی
چرا که در آن صورت در لحظات آغازین آفرینش، تعدادی مساوی از ذرات و پادذرات به
وجود می آمد و این ذرات و پادذرات، به سرعت با همدیگر برخورد کرده و به فوتون های
نور تبدیل می شدند. چنین جهانی مملو از تابش بود اما هیچ اتمی در آن وجود نداشت.
اما نکته عجیب در آن است که در جهان ما عملاً هیچ پاد ذره یی وجود ندارد. توضیح
چرایی این امر برای نظریه پردازان، کاری دشوار است. بنابر نظریه آلن گات، فرآیند
تورم جهان باید منجر به ایجاد مقادیری مساوی از ماده و پادماده در جهان شده باشد.
بنابراین سوال این است که ذرات پادماده کجا غیب شده اند؟ 

یک احتمال آن است که پادماده از بین نرفته باشد و هنوز هم در بخش بسیار
دوری از جهان که قابل مشاهده نیست، وجود داشته باشد. در این صورت ممکن است در بخش
های دوردست جهان، پادکهکشان هایی وجود داشته باشند و پادانسان هایی در این
پادکهکشان ها زندگی کنند. اما این مساله، خود منجر به نتایج عجیب و غریب دیگری می
شود که هیچ کدام تاکنون مشاهده نشده است(که در ترم یک دابوت می بینیم ممکن است
آنسوی دیوار دنیای پوزیترونها یا ضد ماده ها باشد) 

احتمال دیگر آن است که قوانین فیزیک به گونه یی به نفع ماده باشد که در
آغاز، ذرات بیشتری نسبت به پادذرات در جهان ایجاد شده باشد. در این صورت، آنچه
امروزه در جهان می بینیم، چیزی نیست جز همان ذرات اضافی (مابقی ذرات و پادذرات،
همدیگر را نابود کرده اند. 

در اواسط دهه ۱۹۶۰، دو
فیزیکدان به نام های «جیمز کرونین» و «وال فیچ» توسط آزمایشی نشان دادند که در
حدود ۲/۰ درصد از واپاشی نوعی از ذرات بنیادی، تقارن را نقض
می کند. همه از نتایج این آزمایش شگفت زده شدند. کیهان شناسان در همان زمان اعلام
کردند نتایج مزبور ممکن است علت باقی ماندن ماده در جهان را توضیح دهد. اما هنوز
هم سوالات بسیاری در مورد این مساله، بی پاسخ مانده است.



 راز چهارم؛
کهکشان ها چگونه شکل گرفتند: 

پروتون ها و نوترون ها (که مجموعاً باریون نام دارند) در جهان اولیه تحت
تاثیر گرانش خود به شکل گروه گروه گردهم آمدند و همین امر منجر به افزایش دمای
آنها شد. در این حال باریون های پرانرژی دیگری که در زمینه آنها در حال حرکت
بودند، با برخورد به این توده ها، انرژی از دست داده و گرفتار نیروی جاذبه آنها
شدند. بدین ترتیب خوشه های کهکشانی به آرامی و به شکل تارهای عنکبوتی در سرتاسر
کیهان شکل گرفته و بافته شد. 

هرچند نقشه های سه بعدی تهیه شده از کهکشان ها مدل مزبور را تایید می کنند
اما درک جزئیات این مدل، فوق العاده دشوار است. آیا فرآیند برخورد کهکشان های
مارپیچی با همدیگر منجر به شکل گیری کهکشان های بیضوی می شود؟ اگر چنین است پس چرا
زنجیره کهکشان های مارپیچی و بیضوی هریک از الگوی متفاوتی در ساختار حبابی جهان
تبعیت می کند؟ پاسخ به این پرسش ها نیازمند زمانی طولانی است، چراکه اندازه گیری
فاصله کهکشان ها کاری بسیار زمان بر است. اکنون گروهی از اخترشناسان مشغول ترسیم
نقشه یی سه بعدی از چگونگی توزیع یک میلیون کهکشان در جهان هستند. نتایج این
تحقیق، ما را در گشودن راز چگونگی شکل گیری کهکشان ها یاری خواهد بخشید. 



راز پنجم؛ ماده تاریک چیست: 

تمامی ستاره ها و کهکشان های جهان، مجموعاً تنها ۵/۰ درصد جرم کل جهان را تشکیل می دهند. حتی اگر جرم
توده ابرهای نامرئی را که به شکل اتمی در بخش های دوردست جهان شناورند به این عدد
اضافه کنیم، به چیزی در حدود ۴ درصد کل جرم
جهان می رسیم. مابقی جرم جهان از ماده یی ناپیدا که اصطلاحاً «ماده تاریک» نامیده
می شود و همین طور نوعی انرژی اسرارآمیز به نام «انرژی تاریک» تشکیل شده است.
اگرچه ماده تاریک از دید مستقیم اخترشناسان پوشیده است، اما تاثیرات و نشانه های
آن قابل آشکارسازی است. اینک اخترشناسان به کمک تاثیرات گرانشی این ماده ناپیدا بر
روی نور ستارگان دوردست (خم کردن پرتوهای نوری) تخمین می زنند که ماده تاریک، چیزی
در حدود ۲۳ درصد جرم کل جهان را تشکیل می دهد. این ماده به
شکل رشته هایی کیهانی بر سطوح حباب هایی با ابعادی در حدود صدها میلیون سال نوری
منجمد شده است. شکل توزیع ماده تاریک در جهان نشان دهنده سرد بودن آن است و به
همین علت نیز اغلب «ماده تاریک سرد» نامیده می شود. ماده تاریک به شکل هاله یی
کهکشان ما و سایر کهکشان ها را دربرگرفته است و همین امر نشان می دهد که ذرات
تشکیل دهنده آن یا اصلاً برهم کنشی با ذرات ماده معمولی ندارند یا برهم کنش بسیار
ضعیفی دارند (در غیر این صورت باید در صفحه کهکشان جمع می شدند و نه در اطراف آن).
برای اغلب ذرات این ماده عجیب و غریب، زمانی بیش از عمر کل جهان طول می کشد تا با یکی
از ذرات ماده معمولی برخورد کنند. 

فیزیکدان ها برای آشکارسازی این ذرات پنهان از نظر دو راهکار عمده را در
پیش گرفته اند. در سناریوی اول، فرض بر آن است که ذرات و پادذرات ماده تاریک در
مرکز خورشید یا مرکز کهکشان با همدیگر (و نه با ذرات ماده معمولی) برخورد می کنند.
چنین برخوردی منجر به ایجاد ذرات جالب دیگری به نام نوترینو خواهد شد. بنابراین
آشکارسازی نوترینوهای پیش بینی شده، دلیلی مبنی بر وجود ذرات ماده تاریک خواهد بود
(نوترینوها توسط منابع دیگری نیز در جهان تولید می شوند که باید توسط روش های
تجربی، آنها را از همدیگر تفکیک کرد). بدین منظور فیزیکدان ها دستگاه های بسیار
بزرگ آشکارسازی نوترینوها را در اعماق آب های دریای مدیترانه و آدریاتیک و همین
طور در زیر یخ های ضخیم قطب جنوب نصب کرده اند. این آشکارسازها قادر خواهند بود
نور ضعیف حاصل از بر هم کنش نوترینوها با مولکول های آب را ثبت کنند. 

سناریوی دوم، مبتنی بر آشکارسازی مستقیم ذرات ماده تاریک توسط بلور ژرمانیم
است. نمونه پیشرفته یی از این آزمایش در ۷۴۰ متری زیر
زمین در یک معدن آهن در مینه سوتای امریکا در حال انجام است. هیچ کدام از این
آزمایش ها تاکنون موفق به آشکارسازی مستقیم ماده تاریک نشده اند. 



 راز ششم؛ آیا
تمامی ماده شناخته شده جهان، در کهکشان ها جمع شده اند: 

تنها ۱۰ درصد از
ماده معمولی جهان (که اصطلاحاً ماده باریونی نامیده می شود) در ستاره ها جمع شده
اند. اینک اخترشناسان با استفاده از نور اختروش ها (که در فاصله هایی بسیار دور از
زمین واقعند و از سیاهچاله ها نیرو می گیرند) درصدد یافتن ماده باریونی بیشتری در
جهان هستند. چنانچه نور اختروش ها در مسیر طولانی خود تا رسیدن به زمین از میان
ماده باریونی گازی شکل عبور کند، اتم های گاز تاثیر خود را به شکل خطوط جذبی روی
طیف نوری اختروش، نقش می زنند. اما اخترفیزیکدان ها تاکنون از این طریق، ماده
باریونی اندکی را نسبت به آنچه تصور می کردند، یافته اند. پس تمام باریون ها کجا
رفته اند؟ 

اغلب اخترفیزیکدان ها بر این باورند که آنها جایی نرفته اند، بلکه هنوز هم
در اعماق فضا شناورند. اما طی میلیاردها سالی که از تشکیل این ابرهای باریونی می
گذرد، برخورد اتم های تشکیل دهنده آنها با همدیگر دمای گاز را تا حدود یک میلیون
درجه سانتیگراد افزایش داده است. از آنجایی که گاز در چنین دمایی نور چندانی را نه
جذب می کند و نه تابش، آشکاری آن به این روش برای اخترشناسان، بسیار دشوار خواهد
بود. 

«دیوید واینبرگ» و همکارانش با به
کارگیری تلسکوپ فضایی تابش
x چاندرا سعی در یافتن شواهدی مبنی بر وجود گاز باریونی در هاله ماده تاریک
(که کهکشان ها را دربر گرفته است) کرده اند. او اینک تا ۹۰ درصد از یافتن نشانه های گاز باریونی در طیف جذبی تابش x مطمئن است
اما حصول اطمینان بیشتر، نیازمند زمان رصد طولانی تری خواهد بود. 



 راز هفتم؛
انرژی تاریک چیست :

انرژی تاریک، پدیده اسرار آمیز و ناشناخته یی است که انبساط جهان را شتاب
می بخشد. برای آنکه این انرژی، شتاب فعلی انبساط جهان را تامین کند، باید در حدود ۷۳ درصد کل چگالی جهان را تشکیل دهد. اساسی ترین مساله در این مورد آن است که
هیچ کس از ماهیت این انرژی که چنین نقش شگفت انگیزی ایفا می کند، اطلاعی ندارد.
«مایکل ترنر» از دانشگاه شیکاگو می گوید؛ «تنها کاری که تاکنون توانسته ایم در
ارتباط با این پدیده انجام دهیم، صرفاً نام گذاری آن بوده است. این انرژی ممکن است
از هیچ (خلأ) حاصل شده یا تاثیری از سایر ابعاد مکانی پنهان در هستی باشد.» هرچند
انرژی تاریک، نقش یک نیروی دافعه کیهانی نظیر ضدگرانش را ایفا می کند اما نمی توان
آن را صرفاً یک نیرو به حساب آورد، چراکه این نیروی دافعه تابع ویژگی های ذرات
مادی نبوده و مستقیماً روی فضا عمل می کند، 



راز هشتم؛ چگالی جهان چقدر است: 

ماده موجود در جهان در برابر انبساط آن مقاومت می کند. بنابراین اگر انرژی
تاریک وجود نداشت، انبساط جهان به تدریج متوقف شده و به انقباض تبدیل می شد و
نهایتاً جهان درهم فرومی پاشید. اما انرژی تاریک با نیروی دافعه خود از این کار
جلوگیری می کند. انرژی تاریک، مسبب شتاب گرفتن انبساط جهان است. بنابراین اگر
چگالی انرژی تاریک، ثابت بوده یا حداقل مقدار مثبتی باقی بماند، در این صورت،
انبساط جهان با سرعتی فزاینده ادامه خواهد یافت. اما این احتمال نیز وجود دارد که
چگالی انرژی تاریک، ثابت نبوده و متغیر باشد و حتی ممکن است مقداری منفی پیدا کند
که در آن صورت، جهان را به سوی فروپاشی خواهد برد. «مارتین ریس»، اخترفیزیکدان
دانشگاه کمبریج می گوید؛ «اگر چگالی انرژی تاریک حتی به میزان اندکی منفی شود، می
تواند منجر به فروپاشی تمامی جهان شود.» اکنون ماهیت انرژی تاریک بر ما پوشیده است
و بنابراین از سرنوشت جهان هم بی خبریم چرا که سرنوشت جهان، وابسته به انرژی تاریک
است...و دابوت پاسخ
می دهد شاید بتوان به تمام این پاسخ ها رسید البته نه از روش مرسوم فیزیک و
کیهانشناسی بلکه از طریق آنچه ایمانوئل کانت خرد ناب نامید یا شیخ شهاب الدین سهره
وردی مکاشفه نامید.شاید به اتحاد رساندن علم و عرفان در قالبی اندیشمندانه بتواند
ما را به پاسخ صحیح برساند.امیدوارم دوستان محققمان در دابوت بتوانند با استفاده
صحیح از مهندسی تحقیق به پیش فرضهایی منطقی برسند.وبه یاد داشته باشیم در دابوت
آنچه مهم تر از پاسخ است نفس حرکت های خلاق و موشکافانه است

 

www.daboot.ir


 
 
شعر طنز تلخ (رستم و جومونگ)
نویسنده : بهنام بستان - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢
 

در یکی از سایتهای با ذوق این طنز برای من بسیار جلب توجه کرد.اگر چه طنز به نظر می رسد اما پیام مهمی را پیرامون فرهنگ اجتماعی ما در خود نهفته دارد.

البته انتظار می رفت نام شاعر و منبع ذکر شود که در سایت تبلیغاتی مذکور چنین نبود

به رستم چنین گفت اون جومونگ

ندارم ز امثال تو هیچ باک

که گر گنده ای من ز تو برترم

اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و
گفت:


منم مرد مردان ایران زمین

ز مادر نزادست چون من چنین

تو ای جوجه با این قد و هیکلت

برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان

نمی داندت چیست نام و نشان

ولی نام جومونگ و سوسانو را

همه میشناسند در هر مکان

تو جز گنده بودن به چی دلخوشی

بیا عکس من را به پوستر ببین

ببین تی وی ات را که من سوژشم

ببین حال میدن در جراید به من

منم سانگ ایل گوکه نامدار

ز من گنده تر نامده در جهان

تو در پیش من مور هم نیستی

کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و
شروع به رجز خوانی کرد:


چنین گفت رستم به این مرد جنگ

جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ

چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی

که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی

مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟

من آن (تسو) سوسولت! نیستم

منم رستم، آن شیر ایــران زمین

بویوکوچک است در نگاهم همین


 
 
← صفحه بعد