روانشناسی تحول دابوت

                                    ایده هاى بزرگ در ذهن

خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان می‌شود. اما معمولاً سـخت‌ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می‌آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می‌دهیم، می‌تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و بی‌نقص راه اندازید. ما متأسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده‌ایم. این امر سبب می‌شود تـا توانایی خـود را بـرای پروبال دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی‌شماری را به آسانی از دست می‌دهیم.‏ایـده‌های بـزرگ از مـحـلی فـــراتر از باورهای شخصی نشات می‌گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت‌ها بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.‏عده‌ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آن را به طرز وحشتناکی بی‌حس و کرخت می‌کنند، چنین رفتاری باعث می‌شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.‏

 

‎زیاد مطالعه کنید

ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد، نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان‌های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می‌توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین‌ها پرورش داده بودند. همچنین می‌توانید مجـــلاتی نظیـــر تجارت و یا اقتصـــاد روز را نیز مطالعــه کنید. با آگـــاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می‌گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می‌نگرید.‏

 

فرصت‌هایی را که در آن ذهن‎ ‎شما خلاق است از دست ندهید

شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می‌کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می‌کنید که مغزتان اصلاً کار نمی‌کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی‌دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می‌خواهید انیشتین را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می‌توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می‌دهید، او شما را به دوردست‌ها خواهد برد و نتایج شگفت‌انگیزی را به دست خواهد داد.‏

 

‎یک دفترچه یادداشت به همراه‎ ‎داشته باشید

هنگامی که افکار بی‌نظیر به ذهن شما خطور می‌کنند، از ذخیره کردن آنها اطمینان حاصل کنید. در این امر به یادداشت‌های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید؛ به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت 2 نیمه شب به ذهن شما خطور می‌کنند. هنگامی که افکارتان در جایی ثبت شوند، به راحتی می‌توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه‌ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند، قابل استفاده‌اند.‏

 

‎از افکار دیگران بهره‎ ‎بجویید

بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده‌های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی‌های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه‌های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع، پیشنهادهای مختلفی شنیده می‌شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی‌رسیدند. به این طریق شما می‌توانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم‌گیری گام بردارید.‏نسبت به نظر هیچ کس بی‌توجهی نکنید. شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف‌هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم. سعی کنید به جای قضاوت‌های بیهوده آن‌ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.

 

‎تغییراتی در محیط اطراف ‎ ‎ایجاد کنید

گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می‌شود ذهن خسته شما دوباره به کار بیفتد، تغییر وضع ظاهــری محیـــط اطرافتــان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می‌دهد. اگر تمام مدت پشت میز بنشینید، ذهن خود را در آن شرایط محدود می‌کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی آن باقی نمی‌گذارید.‏می‌توانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.‏

 

‎بر روی شکاف میان دو نسل خط‎ ‎بطلان بکشید

ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسورند و احساساتشان از طریق فشار‌های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می‌نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده‌اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظرات ساده و بی‌آلایش آنها آشنا شوید. اگر می‌خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می‌دارند. آنها قصد تأثیرگذاری بر دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می‌کنند.‏

از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت‌ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده‌اند و با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی نمی‌توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههای‌شان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می‌کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.‏

 

‎به رفیق شفیق خود مراجعه‎ ‎کنید

همه ما دوستی داریم که به نظر می‌رسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می‌خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.‏

 

‎به توانایی‌های خود اتکا‎ ‎کنید

قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون‌ها در جای خود مفیدند اما ممکن است مانند یک چشم‌بند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرازگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می‌توانید بدون توجه به کارآیی روش‌های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستم‌های فعلی را زیر سوال برید.‏

در حیطه کاری خود به فعالیت‎ ‎بپردازید

خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید، لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته‌ای که مهارت دارید خوب کار می‌کنند و در سایر رشته‌ها نتیجه‌ای مصیبت بار به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری دارید، بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام همه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.‏

 

‎به ذهن خود آزادی عمل دهید

آیا با تمرین‌های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت‌ها یک روش بسیار جالب را برگزیده‌اند. فقط کافی است قلم را برروی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است، را بر روی کاغذ بیاورید. می‌توانید از مشکلات شروع کنیــد و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته‌های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نامعقول به نظر می‌رسند. بعداً می‌توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی‌ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده‌اید و این خود یک امتیاز محسوب می‌شود. هیچ کس نمی‌داند، شاید به نتیجه‌ای برسید که سال‌ها منتظر آن بوده‌اید.‏

 

‎ایده‌های گذشته را از نو‎ ‎بسازید

افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده‌های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن‌ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن‌ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن‌ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می‌توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر می‌رسد. پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.


نویسنده : بهنام بستان - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ ایده های بزرگ در ذهن


             کاربردهای علم عصب شناسی در مدیریت تغییر

چکیده

در دنیای رقابتی و پر تغییر امروزی، ضرورت تغییرات سریع سازمانی یکی از شرایط اساسی موفقیت است. با این وجود سرعت این تغییرات، به دلیل مقاومت کارکنان سازمان ها در برابر تغییر کافی نیست و بسیاری از سازمان ها در چنین مواقعی دچار مشکلات بسیاری شده اند. یافته های اخیر علم عصب شناسی درباره مغز انسان و عملکردهای آن، چگونگی ایجاد یک تغییر سازمانی موفق را نشان می دهد. در این مقاله سعی داریم بر اساس یافته های اخیر، راهکارهایی در خصوص چگونگی مدیریت موفق تغییرات سازمانی ارائه کنیم.


مقدمه
س
والی که مطرح می شود این است که چگونه می توان در روش کار و رفتار کارکنان یک سازمان تغییر ایجاد کرد؟ در طی دو دهه گذشته محققان با مطالعه بر روی مغز انسان و فرایندهای آن به اطلاعات جدیدتر و دقیقتری در رابطه با طبیعت انسان و تغییر رفتارهای ناشی از یکپارچگی و یکنواختی روانی او و اثرات علم عصب شناسی در این زمینه دست یافته اند. در این زمینه پیشرفت علوم عصب شناسی و امکان تحلیل دقیق فرایندهای مغزی از طریق تکنولوژی های پیشرفته ای چون موج نگاری عددی مغز و تصویربرداری کارکردی نوسانات مغناطیس (FMRI) و تصویربرداری انتشار ذرات (PET) امکان مطالعات دقیق تر را برای محققان فراهم آورده است. این یافته ها حاکی از آن است که مغز انسان در برابر تغییرات واکنشهایی از خود نشان می دهد که این امر یکی از دلایل مقاومت در برابر تغییرات است. در این مقاله با توجه به یافته های دانشمندان علم اعصاب، به بررسی شش برداشت زیر در زمینه مدیریت تغییرات سازمانی خواهیم پرداخت و در نهایت پیشنهادها و راهکارهایی برای مواجهه با این مسائل و مدیریت موثر تغییرات سازمانی ارائه خواهیم داد.

2. رفتارگرایی موثر نیست. 3. اهمیت زیادی به انسان گرایی داده شده است. 4. تمرکز، قدرت است. 5. انتظارات واقعیت را شکل می دهند. 6. میزان توجه افراد به مسائل، هویت آنان را شکل می دهد.
1. ایجاد تغییر دشوار است.

مدیریت بر تغییرات از طریق یافته های علم عصب شناسی
همانطور که بیان شد، سازمانها برای بقا در بازار رقابتی و پر تغییر امروز نیاز به تغییرات مستمر در سیاستها و روش کار خود دارند و از طرفی اصولاّ افراد در برابر تغییرات از خود مقاومت نشان می دهند. در این بخش بر اساس یافته های علم عصب شناسی به بررسی شش برداشت در زمینه تغییرات سازمانی خواهیم پرداخت.


1. ایجاد تغییر دشوار است: سوالی که بسیاری از مدیران با آن مواجهند این است که "چرا حتی زمانی که تغییر به نفع افراد است در برابر آن مقاومت می کنند؟". اصولاً تغییر روش کاری افراد بسیار دشوارتر از تصور است. تحقیقات اخیر در زمینه علم اعصاب، دلایلی را در رابطه با اینکه چرا ایجاد تغییر دشوار است، نشان می دهند. دلیل اول در رابطه با طبیعت حافظه انسان و ارتباط آن با آگاهی هوشیارانه افراد است. زمانی که افراد با مسائل جدیدی مواجه می شوند، اصولاً فعالیت حافظه کاری _ فضای نگهداری مغز که انتظارات و عقاید در ابتدا با سایر اطلاعات مقایسه می شوند_ به حداکثر می رسد. وقتی شما محصول جدیدی را در قفسه یک فروشگاه می بینید و مزایای آن را با محصولی که در اغلب اوقات از آن استفاده کرده اید، مقایسه می کنید، این حافظه کاری شما است که اطلاعات جدید را دریافت می کند و آن را با اطلاعات قبلی انطباق می دهد. این نوع از حافظه قشر جلوی پیشانی را فعال می سازد که این بخش انرژی زیادی را در خود ذخیره ساخته است.
از طرف دیگر گره های قاعده ای مغز در ارتباط با فعالیتهای معمول و روزمره، نظیر قرار دادن یک محصول خریداری شده در چرخ دستی یک فروشگاه بدون نیاز به تفکر و استفاده از حافظه قبلی، است. این بخش از مغز نزدیک هسته قرار دارد و مدارهای عصبی مربوط به عادات بلند مدت و دیرینه در آنها شکل می گیرند و نگهداری می‌شوند. کارکرد این بخش به انرژی کمتری در مقایسه با حافظه کاری نیاز دارد؛ زیرا این بخش به طور مشابه میان رفتارهای ساده که از طریق آموزش و تجربه در گره های مغزی شکل گرفته اند، ارتباط برقرار می کند. این گره های مغزی می توانند بدون نیاز به تفکر آگاهانه تا حد زیادی کار کنند، ولی حافظه کاری به آسانی موجب خستگی انسان می‌شود و تنها مقدار محدودی اطلاعات را به صورت همزمان نگهداری می کند. بنابر این هر فعالیتی که به صورت مکرر انجام پذیرد ( تا جایی که به یک عادت تبدیل شود‌) گرایش به انتقال در گره های قاعده ای، مرکز عادات مغز، دارد. این امر باعث آزاد شدن منابع عملکردی قشر جلوی پیشانی می‌شود.
دومین دلیل سخت بودن تغییر به اصول کارکردی مغز مربوط می شود. مغز انسان از ظرفیت بالایی برای شناسایی آنچه دانشمندان علم اعصاب "خطا" می نامند، برخوردار است. خطا را می توان به صورت تفاوت درک شده میان انتظارات و واقعیت تعریف کرد. زمانی که بین انتظارات و وعده‌های داده شده به انسان و آنچه دریافت می دارد، اختلاف وجود داشته باشد، مغز انسان از خود علائم بسیار قوی منتشر می کند که مقدار زیادی انرژی مصرف می کنند. این علائم در تکنولوژی تصویربرداری به صورت تشعشع خیره کننده نور نشان داده می شود. ادموند رولز در دهه 1980 با مطالعه بر روی میمونها در دانشگاه آکسفورد، این موضوع را ثابت کرد. او متوجه شد که بروز خطا در محیط موجب ایجاد انفجارات شدید در شبکه عصبی می شود که بسیار قوی تر از انفجارهای ناشی از وقایع معمولی است. این علائم خطا توسط بخشی از مغز تولید می شود که قشر پیشین حلقه ای نام دارد. این بخش در بالای مردمک چشم قرار داشته و ارتباط نزدیکی با مدار درک ترس مغز دارد که در ساختاری باعنوان هسته بادامی قرار گرفته است. هسته بادامی و قشر پیشین حلقه ای از جمله قدیمی ترین بخشهای مغز پستانداران هستند که در بقایای موجودات تاریخی مشاهده می شوند. وقتی این بخشهای مغز فعال می شوند، انرژی سوخت و ساز را از قشر پیشین دور می کنند که منجر به افزایش فعالیت ذهنی می شود. قشر پیشین بویژه در انسان بسیار کامل است و در کلیه پستانداران وجود ندارد. با توجه به این موضوع علائم تشخیص خطا موجب احساسی و غیر ارادی عمل کردن انسان می شود.


2. رفتارگرایی موثر نیست. بسیاری از مدل های موجود برای تغییر در رفتار کارکنان بر گرفته از رشته ای تحت عنوان رفتارگرایی است. این رشته در دهه 1930 توسط واتسون پایه گذاری و توسط اسکینر توسعه یافت. این مکتب تاثیر بسیاری از نظریه مشهور پاسخ وضعی ایوان پاولف پذیرفت. پاولف با آزمایشهایی که بر روی یک سگ انجام داد، با ارتباط دادن صدای یک زنگ با دادن گوشت به سگ، مقدار بزاق ترشح شده را اندازه گیری و مشاهده کرد که ترشح بزاق سگ نسبت به صدای زنگ شرطی شده است. این یافته وی پایه و اساس نظریه های رفتاری یادگیری شد. رفتارگرایان سپس این مشاهدات را به مردم تعمیم دادند و رویکردی برای تغییر پایه گذاری کردند. مطابق این نظریه، برای هر یک از افراد مجموعه ای از مشوقها وجود دارد که بهترین انگیزاننده برای آنهاست. با فراهم نمودن مشوقهای صحیح، تغییرات مطلوب به وقوع خواهد پیوست و چنانچه تغییر ایجاد نشود، باید ترکیب مشوقها را تعدیل و تنظیم کرد.
شواهد بسیاری بر اساس تحقیقات بالینی و مشاهدات کاری در دسترس است که نشان می دهند تغییرات مبتنی بر تشویق و تنبیه در طولانی مدت به ندرت موفق می شوند. برای مثال وقتی فردی هر روز دیر به سر کار می آید ممکن است توسط مدیر توبیخ شود. این عمل ممکن است در کوتاه مدت ثمربخش باشد، اما تنبیه در طولانی مدت باعث عدم تمرکز فرد بر روی کار شده و در نتیجه مشکلات اولیه مجدداً پدیدار می شود. ممکن است مدیر دیگر، روش دیگری را در پیش گیرد و به تشویق افراد وقت شناس بپردازد. این وضعیت منجر به تشویش و نگرانی افرادی که دیر سر کار می آیند می شود و الگوهای عصبی را دچار مشکلات عادتی می کند. با وجود کلیه شواهدی که نشانگر ناکارآمد بودن این روش است، مدل رفتارگرایان همچنان الگوی غالب در بسیاری از سازمانهاست و به منظور ایجاد تغییرات توسط مدیران به کار گرفته می شود.


3. اهمیت زیادی به انسان گرایی داده شده است.
مکتب دیگری که پس از رفتارگرایی در علم روانشناسی به وجود آمد، مکتب انسان گرایی در دهه 1950 و 1960 بود. این مکتب که تحت عنوان شخص محوری نیز نامیده می شود، بر گرفته از افکار اندیشمندانی چون کارل راجرز و آبراهام مازلو است. این مکتب معتقد است که عزت نفس، نیازهای عاطفی و ارزشها عاملی برای ایجاد تغییر می‌باشند. مدل عمومی روانشناسان انسان گرا مبتنی بر کمک به افراد جهت دسترسی به توانایی های بالقوه خویش از طریق خود شکوفایی ( بارور شدن ظرفیتها و آرزوهای پنهانی ) است. با معرفی این مکتب مشاوران روانشناسی روش تشویق و تنبیه را کنار گذاشتند و بر همدلی و تلقین مثبت تمرکز کردند. آنها به مسائل افراد گوش می دادند و سعی بر درک و ارائه راه حلی جامع برای آنها داشتند. رویکرد شخص محوری به صورت نظری روش موثری برای یافتن یک راه حل اثربخش برای حل مشکلات است، اما به ندرت زمان کافی برای انجام این فرایند در بین تمام کارکنان وجود دارد و نمی توان رسیدن به نتیجه مطلوب را تضمین کرد.
خود شکوفایی می تواند رهبری افراد برای انجام وظایف خویش را ساده تر کند. همچنین رویکرد انسان گرایی در عمل تاکید بر متقاعد سازی ( متقاعد ساختن کارکنان به انجام کار ) دارد. هدف ضمنی این کار، افزایش مشارکت کارکنان بر اساس اعتماد و سازگاری متقابل و در نهایت متقاعد کردن آنها نسبت به ارزش یک تغییر است. راهنماهای آموزشی مدیریت عملکرد اغلب مدیران را تشویق به ارائه بازخوردهای سازنده عملکردی در ارزیابیهای سالانه می کند. این امر در واقع اشاره به این سخن دارد که "محترمانه به افراد بگویید آنها چه کار اشتباهی انجام می دهند". تفکری که به وسیله انسان گرایان ارائه شده است، دارای مکانیسمی شبیه به رفتارگرایان است. این رویکرد چنین فرض می کند که اگر افراد اطلاعات صحیحی در مورد کارهای اشتباه خود دریافت کنند و مشوقهای صحیح نیز برقرار باشند، آنها به طور خودکار تغییر خواهند یافت.
با این نگرش مغز انسان می تواند نظیر یک کودک 2 ساله عمل کند: به او بگویید چه کاری انجام دهد تا خود را اصلاح کند. اگرچه این قاعده تا حدودی اشاره به قانون تعادل حیاتی ( حرکت طبیعی هر ساختار به سوی تعادل و اجتناب از تغییر ) دارد، با این وجود این مسئله نشانگر این حقیقت است که مغز انسان یک جزء الگوساز با جهت‌گیری ذاتی به سوی ایجاد ارتباطات جدید است. وقتی افراد خودشان مسئله ای را حل می کنند، مغز مقدار زیادی هورمون های انتقال دهنده عصبی نظیر آدرنالین ترشح می کند. این قانون یک مبنای علمی برای برخی الگوهای هدایت و رهبری ایجاد کرده است. رهبران اثربخش بیشتر از اینکه بر ابلاغ و ارائه راه حلها بیاندیشند، از طریق ایجاد و طرح پرسشهای مقتضی و حمایت از کارکنان سعی در ارائه و اجرای راه حلها توسط خود کارکنان دارند.
توانایی تغییر رفتار از طریق ایجاد سوال به نظریات سقراط در این زمینه باز می گردد. با این وجود زمانی که روش سقراط توسط یک مقام مسئول در جهت قانع کردن افراد برای قبول یک راه حل خاص و از پیش تعیین شده به کار گرفته شود، نتیجه معکوس داده و مطلوب نخواهد بود.


4. تمرکز، قدرت است. برخی از بزرگترین دستاوردهای علمی و صنعتی از ترکیب شدن زمینه های علمی جداگانه به وجود آمده اند. به عنوان مثال وقتی دو رشته الکتریسیته و مغناطیس با هم ادغام شدند، رشته الکترومغناطیس به وجود آمد که با این رشته انسان موفق به تولید موتورهای الکتریک و ژنراتور شد که هر کدام از آنها تاثیرات شگرفی بر صنایع گوناگون داشتند. با توجه به این مطلب، برای درک چگونگی هدایت بهتر تغییرات سازمانی، ما به مقایسه و مقابله بین دو رشته عصب شناسی و فیزیک جدید می پردازیم.
سلول های عصبی در بدن انسان از طریق نوعی علائم الکتروشیمیایی با یکدیگر ارتباط برقرار می سازند که این علائم از طریق جابه‌جایی یون هایی نظیر سدیم، پتاسیم و کلسیم هدایت می شوند. این یون ها از طریق کانال هایی در درون مغز انتقال می یابند که در باریک ترین نقاط کمی بیشتر از یون ها پهنا دارند. این نشان می دهد که مغز یک محیط کوانتومی است. یکی از این قوانین اثر تمرکز کوانتوم (QZE) است. این اثر در سال 1977 توسط یک فیزیکدان به نام جورج سودارشان در دانشگاه تگزاس در شهر آئوستین ارائه شد و توسط آزمایشهای متعدد دیگر مورد تائید قرار گرفت. اثر تمرکز اشاره به اثر مشاهده‌گر کوانتوم دارد که بر اساس آن رفتار و موقعیت هر موجودیت اتمی، نظیر یک اتم، الکترون یا یون زمانی که در حال مشاهده باشد، تغییر می یابد. این موضوع در واقع بر گرفته از طبیعت احتمالی این موجودیتهاست. قوانین کوانتوم که رفتار مشاهده شده ذرات اتمی و کلیه سیستم های بزرگتر که توسط این اجزا ساخته شده اند را پوشش می دهد، تحت عنوان امواج احتمالات بیان می شوند که با شیوه‌های گوناگون توسط مشاهدات انجام شده بر روی سیستم ها تحت تاثیر قرار گرفته‌اند. در اثر تمرکز، زمانی که هر سیستمی با سرعت کافی و به صورت تکراری مورد مشاهده قرار گیرد، نرخ تغییرات آن سیستم کاهش خواهد یافت. در مقاله ای که سال 2005 توسط هنری استاپ و جفری شوارتز منتشر شد، آنها بین اثر تمرکز و آنچه در صورت توجه نزدیک به یک تجربه ذهنی اتفاق می افتد، ارتباط برقرار کردند. با توجه به علم عصب شناسی، اثر تمرکز بیان می دارد که عمل ذهنی تمرکز کردن، باعث ایستا شدن مدارات مغزی مرتبط می شود. با توجه به تجربیات ذهنی شما، چنانچه یک فکر، بینش، یک تصویر در ذهن، یا یک ترس ذهن شما را به خود مشغول سازد، مغز شما را در رابطه با آن تجربه فعال می‌سازد. با گذشت زمان، توجه کافی به هر ارتباط مغزی، مدارات مربوط را به طور خود خواسته فعال می سازد. درنهایت این مدارات نه تنها ارتباطات شیمیایی را برقرار می سازند، بلکه موجب تغییرات فیزیکی و پایدار در ساختار مغز می شوند.
دانشمندان شناختی ( یکی از مکاتب روانشناسی ) برای سالیان طولانی معتقد بودند که مغز قادر به ایجاد تغییرات مشخص داخلی در پاسخ به تغییرات محیطی است. امروزه علاوه بر موضوع فوق می دانیم که تمرکز افراد بر روی مسائل می تواند زمینه تغییر در مغز را فراهم آورد و بنابراین می توان چنین بیان نمود که قدرت در تمرکز است. توجه مستمر باعث تغییر شکل الگوهای مغزی می شود. بر اساس این موضوع می توان چنین بیان داشت: افرادی که هر روز بر روی یک موضوع خاص تمرین دارند، از طریق مجموعه ای از ارتباطات ذهنی، به طور متفاوتی نسبت به سایر افرادی که چنین تمریناتی ندارند، فکر می کنند. در زمینه کسب و کار، افراد حرفه ای در زمینه های مختلف، نظیر مالی، عملیات تولید، قانونی، تحقیق و توسعه، بازاریابی، طراحی و منابع انسانی، دارای تفاوتهای فیزیولوژیک نسبت به دیگران هستند که باعث نگرش متفاوت آنها به مسائل مختلف می شود.

5. انتظارات واقعیت را شکل می دهند. دانشمندان شناختی دریافته اند که ذهنیت ها، نظریه ها، انتظارات و گرایشهای افراد، نقش بسیار مهمی در ادراک افراد ایفا می نماید. این مسئله بخوبی توسط اثر دارونما ( تلقین ) نشان داده می شود. بنابر یافته های این دانشمندان، با وجود اینکه برای بسیاری از مراجعان مراکز درمانی تنها از یک قرص بی اثر شکر استفاده کرده است، به طور منظم احساس بهبودی و کاهش درد کرده اند. مطالعه ای در سال 2005 توسط رابرت سی کوئهیل و دیگران نشان داد که "انتظار کاهش درد باعث کاهش میزان درد ( به میزان 28.4% ) می شود که ناشی از مقدار معینی از هورمون ضد درد مورفین است". دونالد پرایز از دانشگاه فلوریدا نشان داد که انتظارات ذهنی از تسکین درد باعث تغییر در احساس درد می شود. عمقی ترین مراکز درد در مغز تغییرات نظام یافته ای در راستای میزان درد تجربه شده از خود نشان می دهند. دو تن از محققان به نامهای پرایز و شوهارتز اخیراً مطالعاتی در زمینه تشریح این یافته ها بر اساس اثر تمرکز کوانتوم انجام داده اند. انتظار مغز از تسکین درد باعث تمرکز توجه فرد بر تجربه تسکین درد می شود، به طوری که مدارات تسکین درد مغز فعال و باعث کاهش احساس درد می شود.
این حقیقت که انتظارات آگاهانه یا بر گرفته از گذشته ما نقش مهمی در ادراکات دارند، کاربردهای بسیاری دارد. دو نفر که در یک مرکز تلفن خدمات مشتریان کار می کنند، می توانند ذهنیت متفاوتی درباره مشتریان مشابه در ذهن داشته باشند. یکی از آنها مشتریان را به صورت کودکان مزاحم در نظر می گیرد و تنها به شکایات آنها گوش می دهد و به دنبال آرام کردن آنهاست. کارمند دیگر مشتریان را به صورت افرادی حرفه ای، با هوش و پر کار در نظر می گیرد و به شکایات آنها به عنوان پیشنهادهای ارزشمند برای بهبود گوش می دهد. با توجه به این موضوع یک مدیر چگونه می تواند تغییرات را تسهیل کند؟ با توجه به تاثیر ذهنیت بر عملکرد افراد، یک راه برای شروع این است که افراد موضوع تغییر را در ذهن مرور کنند. ایجاد تغییرات اساسی در رفتار افراد مستلزم تغییر در ذهنیت افراد است. برای ایجاد تغییر در افراد باید انگیزه کافی را در آنها ایجاد کرد تا انتظارات و حالات خود را سریعتر و عمیقتر از حالت عادی تغییر دهند. در تحقیقاتی که اخیراً توسط مارک یانگ بیمن و سایرین انجام شده است، از تکنولوژی های تصویر برداری مغزی نظیر برای مطالعه روی فرایند ادراک استفاده شده است. یکی از نتایج این تحقیق نشان می دهد که فرایند ادراک باعث ایجاد نوساناتی با تناوب 40 هرتز در مغز می شود. این نوسانات قادر به ایجاد ارتباط بین قسمتهای مختلف مغز هستند. در مطالعه دیگری مشاهده شده است که در این حالت، برآمدگیهای چین خورده گیجگاهی در قسمت فوقانی سمت راست مغز فعال می شوند. فعالیتهای این بخش از مغز شامل دریافت و پردازش موسیقی، روابط ساختاری و فضایی و دیگر جنبه های پیچیده محیطی است. این یافته‌ها نشان می دهند که در فرایند ادراک، مجموعه ای پیچیده از ارتباطات جدید به وجود می آید. این ارتباطات دارای پتانسیلی برای تقویت منابع مغزی و غلبه بر مقاومت مغز در برابر تغییر هستند. اما برای رسیدن به این نتایج و با در نظر گرفتن محدودیت حافظه کاری مغز، ما نیازمند یک تلاش سنجیده، جهت جا انداختن یک بینش با توجه کافی به آن هستیم.
این موضوع نشان می دهد که چرا به منظور موفقیت در برنامه های تغییر، کارکنان باید آن را درونی کنند. منشی خط تلفن که مشتریان را به صورت کودکان مزاحم در نظر می گیرد، بدون مرور و بازنگری در بینش خود نمی تواند ذهنیت خود را نسبت به مشتریان تغییر دهد. رهبرانی که می خواهند روش فکر و رفتار کارکنان خود را تغییر دهند باید چگونگی درک، تشویق و تعمیق بینش تیم های خود را بیاموزند.


6. میزان توجه افراد، شخصیت آنها را شکل می دهد.
اگر می خواهیم بینش افراد تاثیر مثبتی بر عملکرد آنها داشته باشد، باید این بینش درون آنها ایجاد شده باشد نه اینکه به عنوان نتیجه پایانی یک کار به آنها رسیده باشد. این موضوع به چند دلیل صحیح است. اولاً درگیر بودن افراد در فرایند درک یک موضوع و تبدیل آن به بینش باعث می‌شود تا میزان هورمون هایی نظیر آدرنالین در انسان افزایش یابد. بنابر این فرایند درک و تعمیق بینش یک تجربه مثبت و انرژی زا برای افراد است. این افزایش انرژی می‌تواند بر روی تسهیل کردن تغییرات متمرکز شود. این نیرو می‌تواند به مقابله با نیروهای درونی ( و بیرونی )، نظیر احساس ترس در هسته‌های بادامی، که منجر به مقاومت در برابر تغییر می شوند، کمک کند.
ثانیاً، شبکه های عصبی لحظه به لحظه تحت تاثیر ژن ها، تجارب و الگوهای متفاوتی هستند که مورد توجه افراد قرار می گیرد. اگرچه کلیه افراد دارای برخی عملکردهای مشابه هستند، بنابراین هر فردی ساختار مغزی منحصر به فردی دارد. با توجه به پیچیدگی و منحصر به فرد بودن ساختار مغزی انسان، در این مقاله نمی توان درباره چگونگی تغییر در تفکر افراد بحث کرد. با این وجود کمک به افراد در شناسایی استعدادها و تواناییهای درونی‌شان بسیار کارا و اثربخش خواهد بود. انجام این کار به خویشتن نگری نیاز دارد. آدام اسمیت در اثر برجسته خود، نظریه احساسات معنوی، این موضوع را به صورت "تماشاگران درونی رفتار" معرفی می کند.
اصطلاح میزان توجه بیشتر برای تعریف میزان توجه صرف شده بر روی یک تجربه ذهنی در یک زمان خاص به کار می رود. تمرکز بیشتر بر روی یک ایده یا تجربه ذهنی نشانگر توجه بیشتر به آن است. در واژگان فیزیک کوانتوم، میزان توجه موجب فعال شدن اثر تمرکز شده و باعث می شود تا مدارات جدید مغزی تثبیت و توسعه یابند. با صرف توجه کافی، افکار و اعمال مغزی انسان بخشی جدایی ناپذیر از شخصیت او می شوند: او کیست، چگونه دنیا را درک می کند و مغز او چگونه فعالیت می کند؟ دانشمندان علم اعصاب از اصطلاح شکل پذیری خود خواسته اعصاب برای توصیف این موضوع استفاده می کنند. شاید شما تجربه رفتن به یک برنامه آموزشی و آشنایی با شیوه های نوین تفکر را داشته باشید، ولی پس از مدتی نتوانید این شیوه ها را به یاد آورید. سوالی که مطرح می شود این است که آیا ایده های مطرح شده در کلاس مناسب نبوده اند و یا شما توجه کافی را به آنها نداشته اید؟ در تحقیقی که توسط جرالد الیور، دنیس بین و ریچارد کوپلمان در سال 1997 در کالج باروش انجام شد، محققان دریافتند که یک برنامه آموزشی به تنهایی باعث ارتقای بهره وری به میزان 28 درصد می شود، در حالی که با هدایت و پیگیری این برنامه در عمل، بهره وری به میزان 88 درصد افزایش می‌یابد.

جمع بندی : تغییر موثر در عمل
با توجه به مطالب فوق، این سوال مطرح می شود که رهبران چگونه می توانند تغییرات مورد نظر را در رفتارهای خود و سایر کارکنان ایجاد کنند؟ برای این کار مدیران باید با ترک رفتارهایی که در گذشته مشکل ساز بوده اند، شروع کنند و به شناسایی و ایجاد رفتارهای جدید بپردازند. با گذشت زمان این کار می تواند خط سیر غالب را در مغز افراد شکل دهد. این کار با ایجاد سوالاتی در ذهن افراد، ایجاد تغییرات را تسهیل کرده و نیازی به رویکردهایی نظیر نصیحت، تشویق و تنبیه ندارد. در دنیایی که افراد مشغله های بسیاری دارند و الگوهای ذهنی بالقوه در هر لحظه ایجاد می شوند، یک چالش بزرگ امکان تمرکز کافی بر مسائل خاص توسط افراد است. رهبران می توانند از طریق یادآوری و تمرکز بر تواناییهای ذهنی کارکنان، تغییرات بزرگی را ایجاد کنند. رفتارگرایان این نوع یادآوری و تذکر را تحت عنوان "بازخورد مثبت" می نامند که تلاشی آگاهانه برای تقویت رفتارهای موجود است و چنانچه بدرستی از آن استفاده شود، تاثیرات مثبتی را به دنبال خواهد داشت.
همان طور که پیتر دراکر بیان می کند: "ما اکنون پذیرفته ایم که یادگیری یک فرایند تمام عمر تغییر است و مهم ترین کار این است که به افراد بیاموزیم که چگونه یاد بگیرند". در عصر اقتصاد دانش محور که افراد مجبور به فکر کردن هستند و تغییرات به صورت مستمر وجود دارد، نسبت به هر زمان دیگر اجبار بیشتری برای بهبود در نحوه یادگیری وجود دارد. شاید یافته های فوق درباره مغز، موانع موجود بر راه بهبود بهره‌وری را در توانا ساختن ما برای موثر واقع شدن از طریق ایجاد تغییرات پایدار در خودمان، اطرافیان، محیط کار و جامعه برطرف سازد.

منابع

1 - استیسی، رالف (1993)، تفکر استراتژیک و مدیریت تحول: دیدگاه های بین المللی درباره پویایی سازمان، ترجمه مصطفی جعفری و مهریار کاظمی موحد(1384)، چاپ اول، تهران: انتشارات رسا.
2 - رابینز، استیفن پی (1994)، رفتار سازمانی: مفاهیم، نظریه ها و کاربردها، ترجمه علی پارسائیان و محمد اعرابی (1378)، چاپ سوم، جلد سوم، تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی.
3 - Rock, David, Jeffrey M. Schwartz (2006), the Neuroscience of Leadership, Strategy + Business, summer 2006.
4 - www2.umist.ac.uk.
5 - لوتانز، فرد (1372)، رفتار سازمانی، چاپ اول، تهران: موسسه بانکداری ایران، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران.
6 -Schwartz, Jeffrey M., Henry P.Stapp, Mario Beauregard (2005), Quantum Physics in Neuroscience and Psychology: A Neurophysical Model of the Mind-Brain Interaction, Philosophical Transactions of the Royal Society B: Biological Sciences, Vol. 360, no. 1458, June 29, 2005.
7 -Koyama, Tetsuo, John G. McHaffie, Paul J.Laurienti, Robert C.Coghill(2005), The Subjective Experience of Pain: Where Expectations Become Reality, Proceeding of the National Academy of Sciences, Vol. 102, no. 36, September 6, 2005.
8 -Olivero, Gerald, K. Denise Bane, Richard E. Kopelman (1997), Executive Coaching as a Transfer of Training tool: Effects on Productivity in a Public Agency, Public Personnel Management, Vol. 26, no. 4, Winter 1997.
_ سیدحسین رضوی و شیده سادات هاشمی: دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی دانشگاه علامه طباطبایی


نویسنده : بهنام بستان - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٦
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عصب شناسی و تغییر و تگ مدیریت تغییر


با سلام. قبل از آغاز مقاله زیر عرض می کنم اصولا آدمی هستم که درگیر سیاست نشده ام و هرگز از مرگ سیاسیون یا پیشوایان دینی پریشان نشده ام.اما فوت

آیت الله العظمی منتظری این مرد بزرگ تاریخ ایران بیش از آنچه می اندیشیدم پریشانم کرد.وفات ایشان را به سهم خودم به تمام انسانهای

آزاد اندیش تسلیت عرض می کنم.

متن زیر بخشی از کتاب روانشناسی تحول است.نوشتن این کتاب را در سال1381 تمام کردم و درسال  1382 توسط اتتشارات آوای کلار در تهران منتشرشد که در مدت زمان اندکی نایاب شد.این کتاب برای چاپ های بعدی در اختیار انتشارات نسل نواندیش قرار گرفت.مطلب زیر یک مصاحبه ی خیالی من با لئوناردو داوینچی است که به وضعیت فعلی کشور ایران می پردازد :

لئوناردو داوینچی و مردم ایران

بدون شک لئوناردو داوینچی نمونه بارزی از توانمندیهای درونی انسان است .

لئوناردو داوینچی متخصص کالبد شناسی/ مسائل سیاسی و نظامی /ریاضی دان نقاش /مجسمه ساز/ معمار/ گیاه شناس/ برنامه ریزشهری/ فیلسوف/ ورزشکار /موسیقی دان/ مهندس مخترع/ جغرافی دان و .... بود.فرانچسکو ملزی به مناسبت مرگ داوینچی گفته است:

" فقدان مردی با این مشخصات برای همه تاسف انگیز است زیرا در توان طبیعت نیست که داوینچی دیگری بیافریند."

جورجو واساری نیز می گوید: " پروردگار گاه برای ما انسانهایی را می فرستد که تنها انسانیت را به نمایش نمی گذارند بلکه خود الوهیت را عرضه می کنند تا آنها را الگوی خود قرار دهیم و از آنها تقلید کنیم تا ذهن و هوشمان به رفیع ترین قلمرو سکوت برسد. "

در مصاحبه خیالی ذیل که  با این مرد نابغه داشتم به نتایجی رسیده ام که از شما دعوت می کنم به سیاحت رفیع ترین و خلاق ترین ذهن تاریخ آمده تا در ارتباط با مرم و وضعیت کنونی کشورمان راهکارهای او را بشنوید.

س:آقای داوینچی شما کی و کجا به دنیا آمده اید؟ من ساعت روز شنبه 15 آوریل1452 سال میلادی در روستای کوچک آنکیانو در نزدیکی فلورانس به دنیا آمدم.

س:آقای داوینچی نظرتان در رابطه با مردم و و ضعیت کنونی کشور ایران چیست؟ایرانی ها مردم اصیل با غیرت و شجاعی هستند حداقل خودشان اینگونه می پندارند و اکثر مردم نظر به ساختن آینده ای مطلوب تر در کشورشان دارند و بعضا فعالیتشان قابل تقدیر است.ولی متاسفانه آنطور که باید از توان فردی خود استفاده نمی کنند و بیشتر منتظر یک قهرمان هستند.

س:آقای داوینچی شما مدتی مشاور و مهندس ارشد نظامی سزار بورجیا و مدتی را با نیکولو ماکیاولی دوست و معاشر بودید بنابراین باید به مسائل سیاسی آگاه باشید . اگر ممکن است بگویید برای ساختن اجتماعی بهتر که در شان ملت متمدن و مسلمان ایران باشید باید چه اقداماتی انجام داد؟

ببینید تمام مشکلات اقتصادی سیاسی و اجتماعی ایران ریشه تاریخی دارند.برای رفع آنها در وهله اول بایستی به تاریخ کشورتان مراجعه کنید.مطالعه فرهنگ اقتصادی پانصد ساله اخیر ایران نشان می دهد که ریشه تمام مشکلات به نوع برخورد مردم ایران با دنیا و چالشهای موجود در آن بر

می گردد .مردم ایران بیشتر ترجیح می دهند مصرف کننده باشند تا تولید کننده . البته در چند سال اخیر این خصوصیت تا حدی کم شده است ولی متاسفانه هنوز ادامه دارد . جامعه ایرانی با حالتی گیج و سر در گم در حالی که نه گذشته را می داند و نه حال را زمان خود را سپری می کند و به این دلیل این کار را انتخاب کرده است که از درگیری عقلانی طاقت فرسا و دشواری های آن شانه خالی کند.

جهان محل تلاش سختکوشی و درگیری است. در این زمانه باید به دنبال صنعت و پیشرفت و توسعه و رفاه اجتماعی و دفاع ملی باشید که متاسفانه شما تلاشی متناسب با اوضاع جهان برای تامین وسایل دفاع و کسب موارد ضروری برای ادامه حیات نکرده اید.مطالعه تاریخ به شما کمک خواهد کرد.آزادی خواهی و ارزش قایل شدن به آزادی های فردی یکی از مهمترین اصول بهتر زیستن در یک جامعه است که باید به آن اهمیت بدهید.

در سال 1473زمانی که من 21سال داشتم اوزون حسن پادشاه مقتدر سلسله اق قویونلوها از ترس حمله عثمانی و مبارزه با آنان به دامن و نیزی ها پناه برد.او به جای اینکه به پیدا کردن ساز و کار قوی شدن و تسلط به ابزار بپردازد از ونیزی ها کمک خواست. زمانی که اروپائیان شبانه روز فعالیت می کردند و هر روز در حال اختراع و ابداع بودند که در آن زمان خود من تعداد بی شماری اختراع رابه تنهایی طراحی کردم ایران همچنان در جا می زد و از
آن زمان تا به امروز ملت ایران یک تلاش هماهنگ را جهت پیشرفت شروع نکرده است . اشکال اصلی متوجه افراد جامعه  شماست . شما نیاز به یک فرهنگ و جهان بینی جدید دارید تا شما را به حرکت وادار کند.تصور من این است که دابوت

می تواند در این زمینه نقش بسزایی ایفا کند.

اگر کتاب آرمانشهر نوشته توماس مور را مطالعه کنید می بینید که در مورد مردم انگلیس در سال 1516گفته است :"تنشان چالاک و شاداب است و نیرومند تر از آنند که قامتشان می نماید.اگر چه خاک حاصلخیزی ندارند و هواشان پاک ترین هوا نیست خود را با زندگی معتدل از آسیب هوا در امان می دارند و خاکشان را با کار و کوشش بهبود

می بخشند. می توان ایشان را دید که با چه کوشش و مهارتی به بهکرد خاک های کم توان می پردازند و چه  بسا جنگلی را از جایی بر می کنند و در جای دیگر

می کارند . در پیگیری امور عقلی خستگی ناپذیرند . این کار ممعجزه آسا به نظر می رسد. در کمتر از سه سال می توانستند آثار بهترین نویسندگان یونانی را بخوانند. از مطالعه رازهای طبیعت نه تنها لذتی شگفت می برند بلکه بر آنند که او نیز همچون دیگر سازندگان این چرخ کیهان را تنها در برابر نظر انسان گسترده است زیرا انسان است که می تواند در آن به تامل بنگرد. ذهن آنها هنگامی که با دانش برانگیخته شود در کار اختراع هایی که بر آسایش زندگی می افزاید تیزی شگفتی دارد ورود هر که را مهارتی مخصوص یا دانشی در باب راه و روشهای ملت های بسیار داشته باشد به کشور خویش خوشامد می گویند زیرا مشقاقند که بدانند در هر جای جهان چه می گذرد . در باب صادرات بهتر آن می دانند که این کار خود انجام دهند تا اینکه به دیگران واگذارند. این درحالی است که کشور شما در آن زمان که اروپائیان اینگونه بودند روزگار ناامنی و وحشت و غارت و تخریب شهرها را پشت سر می گذشت که یک مرتبه با کشتی جنگی اروپاییان روبرو شد و اولین کاری که آنها کردند این بود که بر تجارت خارجی شما مسلط شدند و هر روز قوی تر شدند تا به امروز که ناوگان آمریکائیها در خلیج فارس جولان می دهند و اعراب که در تمام تاریخ بد خواه ایرانیان بوده اند خاکتان را تهدید می کنند.مردم ایران بایستی در شخصیت خود به طور انفرادی ایجاد تغییر کنند تا اجتماع آنان متحول شود احزاب سیاسی بایستی از بین بردن علاقه ملت به مصرف گرائی را سر لوحه کار خود قرار دهند نه جبهه گیری علیه یکدیگر . برای روشن شدن نقش افراد در اجتماع به موضوع امنیت که یکی از معضلات

جامعه شماست اشاره می کنم. به عنوان مثال در کشورهایی که امنیت اجتماعی به معنی واقعی خود از دل اجتماع و روابط بین فردی جامعه شکل گرفته باشد حمایت از آن نیز توسط افراد تضمین می شود اما اگر در کشوری این امنیت نباشد و مردم آن را وارداتی تلقی کنند اوضاع فرق

می کند و نا امنی اجتماع حاکم بر شکل قانونی دولت می شود و آن را می شکند و اولین شکنندگان خود مردم هستند . در این وضعیت مردم علاوه بر اینکه از قانون شکنی شرمنده نمی شوند بلکه آن را نوعی زرنگی

می شمارند.این زرنگی  می تواند شامل پرداخت نکردن بلیط اتوبوس باشد تا اختلاسهای میلیاردی و رشوه و دزدی و .... شما ایرانی ها نیاز به یک روش ملی دارید که شخصیت تک تک افراد را تغییر دهد و بهره وری فردی را بالا ببرد تا به این وسیله قادر شوید به یک بهره وری در سطح کلان برسید .

در سال 1222ه.ق ناپلئون دوبار در نامه هایش به فتحعلیشاه تذکر می دهد که با این طرز زندگی قبیلگی قادر نخواهید بود به زندگی در جهان ادامه دهید و از او میخواهد که تغییرات جدی در وضع پوسیده  ایران بدهد . ناپلئون می گفت :ایران در صورت ادامه این وضع قادر به ادامه حیات نخواهد بود ولی گوش کسی به این مطالب بدهکار نبود در گزارش های
آن زمان آمده است که ایرانی ها کارهای سخت و مبارزه و هرگز کار را دوست نمی دارند . شما ایرانی ها باید دست به عمل بزنید و هر کدام از شما به تنهایی رشد کنید .

اگر به تجدد حیاتتان معتقدند در خودتان یک رنسانس به وجود آورید .باور کنید که تحول فردی امکان پذیر است .جوانان ایرانی باید بدانند که هیچ اختراع اکتشاف و تحول بزرگی در خیابانها و سینما به وقع نپیوسته است . بسیاری از ایرانی ها اعتقاد دارند که قدرت سیاسی غرب به واسطه در آمد نامشروع استعماری انهاست باید بگویم که اینطور نیست . ممکن است این گفته درمورد افزایش قدرت آنان صادق باشد ولیکن قدرت کشورهای مغرب زمین سعی تلاش عقل گرایی خلاقیت و پشتکار مردمان آن است .

زمانی که شاهان نالایق شما در حال عیش و نوش بودند اروپائیان حدود شانزده  هفده ساعت از شبانه روز را در معادن/ کارخانه هها  و کارگاهها کار می کردند و چه بسیاری مردم از جمله

پیران و کودکان که در جریان این تلاش ها از بین رفتند . شما باید بدانید که صنعت و تکنولوزی را

نمی توانید بخرید بلکه باید آن را خلق کیند و این امکان ندارد مگر این که مردم خودشان همت

کنند .بینید کارتان به جایی رسیده که کشورهای عربی که سابقه ی برخی از آنان کمتر از 40 سال است تمامیت ارضی کشورتان را زیر سئوال برده اند و حتی نام خلیج فارس را هم تغییر داده اند.کسی را ملامت نکنید.این شما هستید که باید کشورتان را بسازید.برای متفکران و افراد خلاق و جوانان مستعد ارزش قائل شوید. اگر طرز فکر جدیدی به وجود آمد آن را مورد مطالعه و بررسی قرار دهید و نواقص آن را برطرف کنید و در جهت ایجاد تغییرات سازنده آن را به کار بگیرید . متفکرین و مخترعین را در جایگاه خویش قرار دهید تا آنان برای بروز استعداد خود راهی غرب نشوند.

برای نمونه بهنام بستان نظریه پرداز دابوت را ببینید که برای دفاع از عقایدش به جرمهای ناکرده از یک سو تحت فشار عوامل حکومتی است و از سوی دیگر با نادانی مردم بسیاری که ناخوانده خود را دانشمند پنداشته اند باید مبارزه کند و این انرزی متفکران را تقلیل می دهد تا جایی که مهاجرت را به ماندن ترجیح می دهند.

غربی ها به اندازه کافی متفکر دارند این شما هستید که نیاز به افراد خلاق و نابغه دارید تحصیل کردگان و نبودن جایگاه خلاقیت در سازمانها و ادارات نیز از موانع اصلی رشد تفکرات نو در جامعه هستند.تحصیلکردگان ایرانی دانش غربیان را طوطی وار آموخته و تقلید می کنند و هر روشی را به غیر از داشته های خود و خارج  از طبقه بندی نظریه پردازان غرب را رد می کنند و عده ای دیگر کاری

نمیکنند مگر نقل بی کم و کاست گفته  قدیمی ها وجالب این است که مورد استقبال نیز قرار می گیرند. این شیوه با مناصب پیچیده عقلانی علمی و متحول یک جامعه که می خواهد که رشد کند و جایگاه واقعی خود را بیابد سازگار نیست و این دو مانع مشکلات بسیارزیادی را برای افراد متفکر و خلاق و در نتیجه برای ایران ِآفریده است و تبدیل به یکی از ستون های محکم فرهنگ کشورتان شده است که این خصوصیت یک جامعه غیر خلاق و مصرفی است که مردمش علاقه ای به اندیشیدن ندارند و بیشتر ترجیح می دهند دیگری به جای آنها بیندیشند .

اگر فردی یا افرادی به صورت خود جوش در جامعه به وجود آیند و حرکتی را جهت سازندگی به روشی جدید آغاز کنند خود جامعه و فرهنگ مربوطه این افراد را از میان بر می دارد .

شما نیاز به روشی دارید که مردم را با توانائیهای خود آشنا سازد درد وطن پرستی را در انها تقویت سازد و به آنان بیاموزد که جامعه نیاز به رعایت منافع عمومی و التزام به ارزشهای اخلاقیشان دارد.مردم شما باید بدانند که وضعیت فعلی کشورتان بر عکس گفته های برخی از احزاب سیاسی در هم و بر هم نیست و زمینه برای ایجاد تحول و

بهره وری مساعد است و فقط نیاز به همت دارد و این همت را باید تک تک مردم در خود
آوردند و این نیاز از طریق
آموزش و تبلیغ قابل دسترسی است .

س:آقای داوینچی مردم ما برای فائق آمدن بر این مشکل و مصائب اجتماعی و رسیدن به یک وضعیت مطلوب دقیقا باید چه اقدامی انجام دهند لطفا توضیح دهید؟

پول و جایگاه اجتماعی را در قبال تلاش و کوشش خود بخواهید . این مبارزه است که معنای زندگی

می دهد مردم باید سعادت را در مبازره در راه سعادت بدانند. آنها باید بیندیشند و خلق کنند و سپس شبانه روز در راه تکامل آفرینش ها و دستاوردها ی خود بکوشید.کاری که زاپنی ها کردند این بود . خود من در زمانی که وسیله نقلیه افراد اسب و کالسکه بود هلکوپترهاو ماشین های پرنده مختلفی را طراحی کردم و سپس اقدام به طراحی چتر نجات کردم . طراحی چتر نجات توسط من به واقع حیرت انگیز است در آن زمان هنوز کسی پرواز نکرده بود که من در اصل وسیله ای برای ایمنی پرواز طراحی کردم.ابعادی که برای ساختن چتر نجات در نظر گرفته ام دقیقا ابعادی است که برای ساخت چتر نجات امروز از آن استفاده می کنند من پایه گذار علم گیاه شناسی مدرن بودم

زئوتروپیسم/ زمین شناس و اولین فردی بودم که طرح هائی از مغز و طرحهای قلب ارائه دادم من چهل سال قبل از کپرنیک گفتم که خورشید حرکت نمی کند.شصت سال قبل از گالیله نیاز به تلسکوپ را گوش زد  کردم و دویست سال قبل از نیوتن فرضیه جاذبه زمین را پیش بینی کردم و معتقدم مغزهای پرشور و مشتاق در تمام مدت عمر خود سئولات مبهوت کننده می پرسند.اگر مغز من این گونه کار می کند بنابراین هر شخص دیگری هم می تواند مثل من باشد مشروط بر این که بداند که چگونه از مغز خود کار بکشد.

در جامعه شما افرادی هستند که روح وطن

پرستی در آنان مرده است و آماده کارشکنی هستند کسانی که نه ایران را خوب می شناسند و نه غرب و صنایع غرب را در نتیجه بر علیه هم وطنان جوانان و متفکران مملکت خویش تیغ بر می کشند .

علت اصلی مشکلات ایران را باید در فرهنگ خودش جستجو کنید.مردم شما تصور می کنند پیدایش صنعت موجب تحول و ترقی مغرب زمین شده است این طرز تفکر بسیار اشتباه است و شما را محدود می کند و باعث

می شود که هر گز صنعتی نشوید بدانید که صنعتی شدن خود قسمتی از ابعاد تحول روابط متقابل اجتماعی اقتصادی و فرهنگی غرب است.در نهایت می خواهم بگویم چیزهائی که مطلوب ملت ایران است در خودشان است به دنبال آن در جای دیگر گشتن اشتباه است. خود را آماده تغییر کنید هر فردی به اندازه توان خود.درک مفهوم آزادی و فردیت یکی از شاه کلیدهاست که رسیدن به آن شما را نجات خواهد داد.

من دابوت را دانشی می دانم که می تواند در این مراحل سخت گذار کمک شایانی به مردم کند و متاسفم که با گذشت بیش از یک دهه هنوز علم دابوت به عنوان دانشی آزادی بخش که می تواند انسان را در وهله اول از رذالتهای درون و سپس از استبداد آزاد کند در این کشورهنوز در نزد سیاسیون محلی از اعراب ندارد.و سیاستمداران هنگامی که نیاز فردی دارند از آن سود می جویند و آنجا که به نفعشان نیست با دشمنان تفکر هم آوا می شوند.

دیگران را مقصر ندانید و از نیروهای عظیم خدادادی خود استفاده کنید .

آقای داوینچی از گفته ها و رهنمود ها ی شما بسیار سپاسگزارم.

 

 

 


با سلام و عرض ادب
روز گذشته چند ایمیل داشتم که یادآور ایمیل های در گذشته بود مبنی بر اینکه من و اصولا تیم دابوت در فعالیت های علمی آن طور که باید با اقتدار عمل نکرده ایم.در پاسخ باید عرض کنم قبل از هر چیزی شما عزیزان باید در نظر بگیرید که امکانات ما محدود است.شاید منظور شما این است که مثلا ما می بایستی تلویزیون خصوصی احداث می کردیم ویا دانشگاه دابوت را راه اندازی می کردیم.حقیقتا ما هم دوست داشتیم اما امکانات و سرمایه ی این کار را در اختیار نداشتیم.و در نظر بگیرید که در ده سال گذشته غالبا من تنها بوده ام و فقط مدتی با دوستان و همکاران کار می کردیم که شاید بتوان گفت در یکی دو سال اخیر است که بچه های مصممی در کنارمان قرار گرفته اند.با این حال من تصور می کنم با وضعیت اقتصادی و فرهنگی حاکم بر کشور برگزاری این همه سمینار و کارگاه آموزشی در کشور و اروپا و غیره.
نشر کتابهای دابوت.
راه اندازی یک انتشارات در کنار مجموعه دابوت.
اتمام آموزش به چند مربی متعهد و با سواد از جمله آقای ایران حمید ایران دوست،خانم قنبر زاده ،خانم آشفته و...
راه اندازی شعبه های دابوت در چند نقطه ی اروپا.
در گیر شدن با این همه مشکل که توسط انسانهای آدم نما درست شد و سربلند و پیروز بیرون آمدن از آنها.
ده سال حسن شهرت که به عینه دیدیم هر جا بچه های دابوت اسم دابوت را می آورند بر خلاف آنچه خیلی ها تلاش کردند با استقبال و ذوق زدگی مواجه شدند.
و صدها فعالیت ونتیجه مثبت دیگر.
در مورد سخنرانی در اروپا گفته بودید.باید بگویم سخنرانی های من در اروپا باید ازسوی یک مرکز معتبر دعوتی  به عمل آید این طوری نیست که من خودم راه بیفتم و سخنرانی کنم.در سال اخیر هم دعوتی از من نشده است اگر نه من هم نسبت به سخنرانیهای خارج از کشور بی میل نیستم.
به هر تقدیر من و بقیه ی دوستان تمام سعی خودمان را در اشاعه دابوت کرده ایم.با این حال ازکلیه ی عزیزان خواهشمندم هر نظری که فکر می کنند برای اشاعه ی دابوت می تواند مفید باشد را برایم ارسال کنند با کمال میل بررسی و در صورت امکان عملی خواهیم کرد.   



نویسنده : بهنام بستان - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


جان استوارت میل:

 

جان استوارت میل در سال 1806 درلندن به دنیا آمد.پدرش جیمز و مادرش هریت میل بودند.جان تا سن 10 سالگی زبانهای لاتین و یونانی را آموخته و تسلط کاملی به نظریه های افلاطون داشت.

استوارت میل در قرنی به دنیا آمد که قرن بروز اصلاحات سیاسی بود.استوارت میل را متا ثر از اندیشه های جان لاک پدر معنوی فیلسوفان می دانند.

این اندیشمند در سن17 سالگی به عنوان متفکری سیاسی و پر آوازه مطح شده بود و رساله و چیزهایی شبیه به آن منتشر می کرد.از اصلاحات اجتماعی دفاع می کرد.همسر محبوب جان، خانم هریت تیلور برفلسفه ی وی به خصوص دیدگاه فمنیستی لیبرال وی تاثیر بسیاری گذاشت.وی سنت هیوم و لاک را پی می گرفت.

من (بهنام بستان نویسنده این سطور)در رویاروی با کتاب رساله ی  درباره ی آزادی احساس کردم به عنوان یک نویسنده که دارای  تالیفات بسیاری هستم کم تر نویسنده ای را با این درجه از آزاد اندیشی دیده ام وتصور می کنم بایستی در مقابل این مردبزرگ و آزاد اندیش سر تعظیم فرود آورم.وی در این کتاب ارزش بسیار والایی را  برای آزادی فردی قائل است که بی شک در عالم علم وعرفان این حد  از ارزش  قائل شدن برای یک انسان کم نظیر است.به بخش هایی از این کتاب دقت فرمائید:

تنها آزادی که شایسته نام آزادی است ،آزادی در جستجوی سعادت به شیو ه ی خودمان است.به شرط آن که نکوشیم تا دیگران را از آزادیشان محروم کنیم یا تلاش آنها را برای رسیدن به سعادت ضایع نکنیم.هر کدام از ما نگهبان خوبی برای سلامتیمان،چه جسمی و چه روحی یا معنوی،به شمار می آئیم.انسانها وقتی یکدیگر را رنج می دهند تا چنان زندگی کنند که به نظرشان خوب است،بیش تر نصیب شان می شود تا اینکه یکدیگر رامجبور کنند که به مذاق بقیه خوش می آید.

یک حزب پیرو نظم یا ثبات حاکم و یک حزب پیرو اندیشه ی پیشرفت یا اصلاح ، هر دو عناصر ضروری حیات سالم سیاسی هستند.

این گفته که حقیقت همیشه بر شکنجه پیروز می شود، در واقع یکی از آن دروغ هایی است که انسانها آنقدر تکرارش کرده اند که چیزی بدیهی به نظر میرسد،اما تجربه آن را به تمامی رد می کند.

اگر همه ی انسانها منهای یک نفر یک عقیده داشته باشند،در آن صورت نه آن انسانها حق دارند آن یک نفر را ساکت کنند و نه آن یک نفر حق دارد همه ی انسانها را ساکت کند.البته اگر قدرتش را داشته باشد.

حقایق بسیار زیادی هست که کل معنای آنها را نمی توان فهمید،مگر این که انسان با تجربه ی شخصی به آنها برسد.

مصیبت سر کوب بیان یک عقیده این است که نسل بشری را از آن محروم می کند،هم آیندگان را و هم نسل حاضر را،هم آنان که مخالف آن عقیده اند و هم آنان که موافق اش هستند.اگر آن عقیده درست باشد،فرصت مبادله ی خطا با آن حقیقت از دست می رود،و اگراشتباه باشد نیز منفعتی از دست میرود و آن فرصت ادراک شفاف تر و تاثیر جانانه تر حقیقت بر اثر تلاقی با حقیقت است.

جنگ چیز زشتی است اما زشت تر از جنگ حالت پست اخلاقی افراطی انسانی است که فکر می کند هیچ چیز با ارزش تر از جنگ نیست.

محافظه کارها ضرورتا احمق نیستند.اما احمق ترین مردم محافظه کارها هستند.

میل معروف ترین و تاثیر گذارترین طرفدار اصالت فایده بود.مدافع بزرگ تحولات اجتمائی و حقوق زنان به شمار می آمد.براهمیت آزادی فردی وآزادی بیان تاکید بسیار می ورزید.

  جان استوارت میل  در سال 1873 به دنبال یک حمله ناگهانی قلبی در آوینیون درگذشت. او را در گورستان محقر سن وران و در کنار گور هریت به خاک سپردند. جان استوارت میل در اواخر عمرش دست به کار نگارش کتاب اتوبیوگرافی اش شده بود که به زعم بسیاری ادیبان از مهم‌ترین آثار دوره ویکتوریایی به شمار می‌رود. این کتاب چند ماهی پس از مرگ میل منتشر شد. آخرین جمله‌ای که هنگام مرگ از دهان میل خارج شد این بود: «می دانید که کارم را کرده‌ام."

 

 

 


نویسنده : بهنام بستان - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ جان استوارت میل که بود؟


ارسطو:

یونان مستعمره ای داشت به نام استاگیروس که زادگاه مردی بزرگ بود که بعدها دنیا وی را به نام ارسطو شناخت.او درسال384 قبل از میلاد به دنیا آمد.در کودکی سایه ی پدر از سرش کوتاه شد و در سن 17 سالگی برای تحصیل به آتن رفت.وی از شاگردان مستقیم افلاطون بود.

ارسطو 20 سال در مدرسه ی معروف آکادمی به درس های افلاطون گوش داد.جایی که بعد ها در آن به تدریس پرداخت.در میان انبوه شاگردان ارسطو، اسکندر مقدونی شاهزاده دربار مقدونیه نیز حضور داشت.(اگر چه اروپائیان وی را به نام اسکندر بزرگ و باعث افتخارشان می دانند اما از دیدگاه ما ایرانیان اسکندر نا نجیب است  که با تصرف ایران تخریبهای زیادی را به وجود آورد و بی حرمتی های زیادی نسبت به ایرانیان روا داشت از جمله قبر شاهزادگان ایرانی را باز می کرد و اجساد آنان را می سوزاند که تصور براین است که قبر کورش کبیرنیزبه دست ایشان تخریب شد.)

پس از مرگ اسکندر سقراط به کفر متهم شد.وی قبل از ترک کردن آتن به همشهریانش گفت "میروم تا بار دیگر نسبت به فلسفه مرتکب گناه نشوید."

به نظر ارسطو هم ماده و هم صورت چیزهای واقعی اند.

ارسطو هنگامی که طبیعت را مطالعه می کردبه علت های چیز های زنده علاقمند شد.او چهار علت را در جهان طبیعی باز شناسی کرداین چهار علت عبارتند از:مادی ، فاعلی، صوری و غایی.

در مورد یک لیوان علت مادی آن می تواند شیشه باشد.علت صوری می تواند طرح کلی  آن باشد،علت فاعلی کارگری است که آن را ساخته است.وعلت غایی شما هستید که از لیوان آب می نوشید.

کار کردن در ازای دریافت دستمزد عقل را زایل و تباه می کند کار باید عاشقانه باشد.

بهترین توشه برای سفر به سالخوردگی آموزش است.

سعادت به خود ما بستگی دارد.

سامان جامعه حول عد الت  تحقق می پذیرد.

فقر خاستگاه انقلاب و جنایت است.

تنها دولت با ثبات دولتی است که در آن همه ی انسانها در پیشگاه قانون یکسان باشند.

انسان خوب بودن وشهروند خوب بودن همیشه با هم یکی نیستند.

آزادی شالوده دولت دموکراتیک است.

ارسطو بانی منطق علمی،علوم طبیعی و نقد ادبی کلاسیک است و مدافع مفهوم غایت شناختی طبیعت بود.

ارسطوی بزرگ در سال 322 قبل از میلاد یعنی یک سال پس از ترک  آتن در خالکیس از دنیا رفت.

 

 


نویسنده : بهنام بستان - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ ارسطو کیست؟


بندیکت اسپینوزا:

 

اسپینوزا در هلند به دنیا آمد.پدر و مادرش یهودیانی بودند که از پرتغال تبعید شده بودند.مردی بسیار شجاع بود که پای  فلسفه خویش ایستاد و از روح فلسفه خود دفاع کرد.

اسپینوزا مراسم عبادی و دینی را بی ­اهمیت و زاید خواند و به این نظر رسید که متون کتاب مقدس را نباید لغت به لغت فهمید. از همین رو، او را در سن ۲۴ سالگی به جرم افکارانحرافی از جامعه ­ی یهودیان هلند اخراج و ورودش را به کنیسه ­ها ممنوع کردند. نظریاتش دشمنان زیادی برای او تراشیده بود و پس از اینکه سوء قصدی به جان او نافرجام ماند، از آمستردام گریخت و گوشه­گیری و انزوا پیشه کرد و خود را یکسره وقف فلسفه نمود.

اسپینوزا زندگی ساده ­ی خود را از راه تراش شیشه ­های ذره ­بین تامین می­کرد. در سال ۱۶۷۳ شهریار پفالتس که با نظریات فلسفی اسپینوزا آشنا بود، به وی پیشنهاد کرسی استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ را داد اما اسپینوزا این دعوت را رد کرد.زیرا نمی خواست برای حفظ موقعیتش از آراء خود برگردد.

در سال ۱۶۷۵ یک دیندار کاتولیک به نام آلبرت بورگ در نامه‌ای به اسپینوزا نوشت: «من این نامه را بنابر وظیفه ­ی دینی خود برایتان می‌­نویسم تا عشق به همسایه را حتا به شما که یک کافر هستید نشان دهم. شما را فرا می‌­خوانم که روح خود را نجات دهید. شما مدعی هستید که سرانجام، فلسفه ­ی حقیقی را یافته ­اید. اما از کجا می­دانید که فلسفه ­ی شما بهترین است؟ آیا می­خواهید کفرگویی­های ناگفتنی موجودی نکبت­زده، کرمی حقیر و انسانی خاکی را که سرانجام غذای کرم­ها می­شود، گستاخانه بر حکمت بی ­انتهای پدر جاودانی برتر شمارید؟ از شما خواهش می­کنم بس کنید و دیگران را نیز همراه خود به فساد نکشانید.

 اسپینوزا در پاسخ این مؤمن مسیحی نوشت: "من ادعا نمی­کنم که بهترین فلسفه را یافته ­ام، اما می­دانم که حقیقت را می­توان شناخت. تمام دلایلی که شما در نامه ­ی خود اقامه کردید، فقط در طرفداری از کلیسای رومی است آیا می توان اقتدار این کلیسا را به روش ریاضی اثبات کرد؟ و چون این چنین نیست چگونه می­خواهید باور کنم که بُرهان­های من ساخته و پرداخته ­ی ارواح خبیث است و سخنان شما ملهم از پروردگار؟ افزون بر آن، من می‌­بینم و نامه ­ی ­شما نیز آشکارا نشان می­دهد که برده ­ی این کلیسا شده ­اید، نه به خاطر عشق به خداوند، بلکه از بیم آتش دوزخ که تنها علت خرافه‌است. این خرافه را از خود دور سازید و خردی را که خداوند به شما ارزانی داشته به رسمیت بشناسید و اگر نمی­خواهید جزو موجودات فاقد خرد به شمار آیید، از آن بهره گیرید. بس کنید و خطاهای ابلهانه را معما و رازورزی جلوه ندهید."

اسپینوزا کتاب مقدس را حاوی قوانینی اخلاقی می­دانست که فرمانبری می­طلبد، اما کمکی به شناخت حقیقت نمی­کند. اگرهم عصران وی در جای دیگر چنین می گفتند بی شک کشته می شدند اسپینوزا از جوانی دچار بیماری سل بود و تقریباً تمام عمر ناچار شد از یک رژیم سخت غذایی پیروی کند. اهل خوشگذرانی و معاشرت نبود. در نهایت سادگی می­زیست و پول بازنشستگی ایی را که بنابر وصیت دوستی دریافت می­ کرد را تا حدی بسیار بخشید.

روش اسپینوزا بصورتی سرسختانه ریاضی و عقلی است. در استنتاج منطقی او که مدعی قطعیت مطلق است، تجربیات، نقشی بازی نمی­کنند. در مهم­ترین اثرش یعنی «اتیک» تعاریف و اصل­های متعارف (آکسیوم­ها) را مبنا قرار می­دهد، گزاره ­های آموزشی را بر آن­ها استوار می­سازد، برهان­ها را ارائه می­دهد و توضیحات و نتیجه ­گیری­ها را به آنان می‌­پیوندد.

. شناخت برای اسپینوزا در سه مرحله صورت می­گیرد: در مرحله ­ی نخست، به یاری دریافت حسی و تصورات که هر دو پذیرشی غیرفعال و بدون بصیرت نسبت به دلایل و ارتباطات بر می‌­انگیزند.

 دومین مرحله به یاری فهم صورت می­گیرد که در آن انسان بطور فعال مفاهیم عمومی را در مورد تصورات و دیده ­ها و شنیده ­های خود به کار می­گیرد و به بصیرت در مورد دلایل و علت­ها نایل می­شود. با این حال به نظر اسپینوزا این هنوز عالی­ترین مرحله ­ی شناخت نیست. زیرا برای درک واپسین علت­های تمام اشیا یعنی جوهر، باید فهم محدود انسانی را در مورد زنجیره ­ی نامحدود علت­ها به کار برد و این از توانایی فهم ما خارج است.

 برای اسپینوزا سومین و عالی­ترین مرحله ­ی شناخت آن است که به کمک شناخت شهودی به دست می­آید. شناخت شهودی، شناخت درونی زنده و نگرش روحی جوهر و پی ­بردن به ذات واقعی همه ­ی اشیا است. اسپینوزا این شناخت را «عشق روحی به خدا» می­نامد. در پرتو چنین شناختی است که انسان به ذات­های واقعی، امور پایدار و صورت­ها از یکسو و قوانین یعنی رویدادهای یکسان از دیگر سو پی ­می­برد.

اسپینوزا مدعی است که آزادی حقیقی توانایی انتخاب کردن نیست بلکه این است که بتوانیم فقط مطابق سرشت خود عمل کنیم.

زاری مکن با خشم صحبت مکن.بفهم.

تنها کسی آزاد است که به طیب خاطر تحت لوای عقل زندگی کند.

ذهن آدمیان را نمی توان با سلاح فتح کرد،بلکه راهش عشق و بخشندگی است.سودمندترین چیز برای انسانها این است که اجتماعات را تشکیل دهند و با رشته هایی خود را به یکدیگر بپیوندند که این می تواند همه ی آنها را یکی کند و بی شک برای آنها سودمند است که هر کاری را که می تواند به استحکام دوستیشان منجر شود انجام دهند.

اشیای منفرد چیزی نیستند مگر تجلی صفات خدا یا بیان صفات خدا به طریقی ثابت و معین.

بندیکت اسپینوزا در سال 1677در سن 45 سالگی در لاهه در گذشت.

 

www.dabootpedia.com

behnambostan@yahoo.com

 

 


نویسنده : بهنام بستان - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ بندیکت اسپینوزا که بود؟


آیزیا برلین:

 

مسعودخیرخواه : آیزایا برلین فیلسوف سیاسی و مورخ تاریخ اندیشه ها در 5 نوامبر 1997 در سن 88 سالگی در شهر آکسفورد انگلستان درگذشت. وی در زمره برجسته ترین نظریه پردازان سیاسی معاصر در باب مفهوم «آزادی» به شمار می آمد.

والدین برلین که در شهر ریکا در لاتویا می زیستند یهودیانی سکولار بودند، اما پدربزرگ و مادربزرگش بر اجرای آداب سنتی مذهب اصرار می ورزیدند. پدر آیزایا تاجر الوار بود و واگن های چوبی تخت خوابدار به راه آهن تزاری می فروخت. در جریان نخستین جنگ جهانی و به دنبال پیشروی آلمان ها به سمت ریکا در 1915، خانواده برلین ابتدا به آندرناپل و سپس در 1917 به پتروگراد رفتند و سپس از بروز انقلاب بلشویکی در روسیه، چون اوضاع را نامساعد تشخیص دادند، به انگلستان کوچ کردند. آیزایای 12 ساله پس از طی دوران مقدماتی تحصیل، به سال 1928 به دانشگاه آکسفورد رفت و لیسانس خود را در رشته ادبیات کلاسیک، فلسفه و علوم سیاسی اخذ کرد و آن گاه به قصد روزنامه نگار شدن درخواستی به روزنامه «گاردین» نوشت، اما در مصاحبه ورودی توفیق نیافت و به صرافت ادامه تحصیل در رشته حقوق افتاد.

در ایـن هنـگام یـکـی از اسـاتیــد نیــوکـالـج (New College)  آکسفورد که با وی دوست بود او را به عنوان مدرس فلسفه به این کالج دعوت کرد. مقارن با همین زمان کالج آل سولز (All Souls) نیز یک بورس تحقیقاتی به او اعطا کرد. به این ترتیب برلین تا سال 1928 که رسما به عضویت کادر علمی نیوکالج درآمد، از مزایای هر دو مسئولیت خود بهره می برد. کتاب کوچک «زندگی و محیط اجتماعی کارل مارکس» که به سال 1929 انتشار یافت، محصول پژوهش او برای کالج آل سولز بود.

آیزایا برلین در دوران دومین جنگ جهانی و به سال 1941 از طرف وزارت اطلاعات انگلستان به آمریکا اعزام شد تا گزارش های مرتبی در خصوص روحیات آمریکاییان و عکس العمل های آنان در قبال جنگ به لندن ارسال کند. گزارش های پر محتوای برلین به زودی توجه وزارت امور خارجه و شخص چرچیل را به خود جلب کرد و سبب شد تا سال بعد او را به عضویت وزارت امور خارجه درآورند و مسئولیت ارسال تحلیل های سیاسی در سفارت انگلیس در واشنگتن را به او بسپارند. مجموعه گزارش های برلین از  آمریکا به سال 1981 تحت عنوان «گزارش های واشنگتن 1945-1941» انتشار یافت.

برلین مدتی کوتاه نیز در سفارت انگلستان در مسکو خدمت کرد و در این مدت ملاقات هایی با روشنفکران سرشناس شوروی مانند «بوریس پاسترناک » و «آنا آخماتوا» انجام داد که تاثیر تعیین کننده ای بر جهت گیری فکری او در آینده باقی گذارد و او را بیش از پیش به بررسی اندیشه های متفکران روس و ترجمه آثار آنان به زبان انگلیسی علاقه مند کرد. در پایان جنگ برلین تصمیم گرفت فلسفه را رها کند و به پژوهش در تاریخ اندیشه ها مشغول شود. او در سال 1957 به استادی کرسی نظریه اجتماعی و سیاسی در کالج آل سولز منصوب شد و رساله مشهور خود با نام «دو مفهوم آزادی» را در هنگام تصدی این کرسی قرائت کرد.

در این رساله که از زمان انتشار تاکنون تاثیر بسیار زیادی بر بحث های نظری در باب آزادی باقی گذارده، برلین از یک سو بر این نکته تاکید کرد که آزادی یک مفهوم اساسی و غیرقابل تحویل به دیگر مفاهیم است و آن را نمی توان با تکیه به مفاهیم دیگر مانند عدالت، مساوات، سعادت، آسودگی وجدان و نظایر آن تبیین کرد و از سوی دیگر میان دو نوع آزادی «منفی» و «مثبت» تمایز قائل شد. آزادی منفی به معنای آزاد بودن از قیودی است که توسط دیگران بر شخص تحمیل می شود. آزادی مثبت به معنای آزادی برای دستیابی به خواست ها و علایقی است که شخص بدان ها تمایل دارد. برلین استدلال می کند در حالی که آزادی منفی ارزشمند و ضروری است، آزادی مثبت می تواند به استبداد و اعمال محدودیت بر آزادی افراد از سوی کسانی منجر شود که می پندارند حقیقت مطلق و ارزش های متعالی تنها در اختیار آنان است و تنها آنان شایستگی داوری در خصوص این امور را دارند.

دیدگاه های برلین درباره آزادی به عنوان تفسیر تاز ه ای از لیبرالیسم مورد استقبال قرار گرفت،  اما نکته مهمی که می باید از باب رهیافت لیبرالیستی او در نظر داشت این است که برلین به عوض آنکه از لیبرالیسم خوش بینانه «جان استوارت میل» متاثر باشد، کاملا تحت تاثیر لیبرالیسم بدبینانه متفکران روس است. برلین در جبین بشریت نور رستگاری نمی بیند و به آینده خوش بین نیست و بر این باور است که ابنای بشر به دست خود موجبات نابودی خویش را فراهم می کنند. او موافق با این رهیافت برای یکی از آخرین آثار خود نام «الوار خمیده انسانیت» را برگزید که آن را از عبارتی از کانت وام گرفته بود: «از الوار خمیده انسانیت هیچ چیز راستی تاکنون ساخته نشده.»برلین که به زبان های روسی، آلمانی، انگلیسی و فرانسه تسلط داشت، سخنوری توانا و مدرسی خوش محضر بود.

اما در کار نویسندگی بیشتر به مقاله نویسی گرایش داشت تا تحریر کتاب های جامع و تقریبا همگی آثارش در قالب مقالات متنوعی است که در مجموعه های مختلف جمع آوری شده است و احیانا در آنها موارد تکراری نیز به چشم می خورد. او در یکی از مقالات مشهورش با نام «خارپشت و روباه» که در آن به بررسی دیدگاه تولستوی درباره تاریخ پرداخته، متفکران را به دو گروه خارپشت ها و روباه ها تقسیم می کند.خارپشت ها آنانی هستند که در طول زندگی یک ایده عمیق و بزرگ عرضه می کنند و همه آثار قلمی شان در بسط و تکمیل همان ایده اصلی است.روباه ها به عکس کسانی هستند که به حوزه های گوناگون سر می کشند و از هر یک از گشت و گذارهای خود ارمغان کوچکی به همراه می آورند.

برلین روباهی بود که دو ایده اصلی را همچون خارپشت ها مطرح ساخته بود: آزادی و کثرت گرایی (پلورالیسم). برلین در عین اعتقاد به پلورالیسم و تاکید بلیغ بر این نکته که در جوامع بشری احیانا ارزش ها، اصول و آرمان هایی یافت می شوند که به یکدیگر قابل تحویل نیستند و افراد باید بیاموزند که در کنار هم و با رعایت احترام متقابل برای آرا و اندیشه های یکدیگر زندگی کنند به نسبی گرایی قائل نبود و بر عام بودن برخی ارزش ها نظیر آزادی و معرفت علمی تاکید می ورزید.

www.dabootpedia.com

behnambostan@yahoo.com


 

 

 

 

 


نویسنده : بهنام بستان - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ آیزیا برلین که بود؟


توماس هابز:

توماس فرزند کشیشی در ویلت شایر انگلستان بود که در سال1588 میلادی متولد شد. دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشتتوماس هابز در 1608 از آکسفورد فارغ التحصیل شد و معلم لرد ویلیام کاوندیش بود .

در زمانی که سلطنت حکومت خود را حقی الهی می دانست،هابز توجیهی سکولار برای دولت مدرن ارائه کرد.اگرچه او سلطنت طلبی بود که از حکومت مطلقه دفاع می کرد ولی عقیده نداشت که حق حاکم از جانب خداوند به وی تفویض شده است.

از دیدگاه هابز، اندیشه نوعی محاسبه است، یعنی روندی مکانیکی درست مانند همان‌هایی است که فیزیک‌دانان می‌خواستند در مورد کارکرد طبیعت به طور کلی شرح دهند. بنابراین، هابز با چنان اشتیاقی دیدگاه مکانیکی جهان را پذیرفت و تعمیم داد که فلسفهٔ وی را یکسره به عنوان فلسفه‌ای ضد دینی محکوم کردند. هابز در نوشته‌های سیاسی‌اش به‌ویژه در معروف‌ترین اثرش لویاتان دیدگاهی را در مورد جامعه ارائه داد که نه تنها از علمی مکانیکی بلکه از چالش شک‌آوری الهام گرفته بود. این دیدگاه از این نظر مرتبط با مکانیسم یا ماشین‌وارگی بود که موضوع روان‌شناسی بشر را امیال و نفرت‌هایی می‌دانست که وی را به این سو و آن سو می‌کشانند. در عین حال این دیدگاه به دنبال آن بود که با مطرح کردن اصولی عملی که حتی هر فرد مشکوک به کشف حقیقت می‌توانست آن‌ها را برای زندگی معقول بخواند، شک‌آوران را خرسند کند. به گفته هابز، روشن است که انگیزه اصلی فعالیت بشر صیانت نفس است. از آن جا که هیچ کس نمی‌تواند به آسانی در تنهایی از خویش محافظت کند- زیرا این گونه زندگی، مسکنت‌بار، خشن، ددمنشانه و کوتاه است. افراد به دنبال این هستند که در جامعه‌ای متشکل از خود و دیگران زندگی کنند. ولی این کار آنان را در معرض خطر تلاش‌های مردم دیگر در جهت صیانت از نفس خویش قرار می‌دهد، که گمان می‌رود با تلاش خودشان در این راه در تضاد است. هابز چنین استدلال می‌کرد که در نتیجه به سود همه است که خودشان را فرمانبردار فرمانروایی قدر قدرت کنند که اقتدار مطلق وی را از هر کس در برابر همسایه‌اش دفاع کند. حتی کلیسا هم باید دستور عمل‌هایش را از فرمانروا بگیرد. فرمانروایی که باید توان حل مسائل دینی را هم داشته باشد و باور مردم را نیز مقرر کند. خداوند هم در نظر هابز مادی ولی نامرئی است. هابز معقتد بود نتیجه‌گیری‌های نامتعارف سیاسی و دینی‌اش پیامدهای ناگزیر فلسفه جدید گالیله‌اند. برای او پذیرفتنی نبود که دانش بشر جز بر اساس اصولی پیشرفت کند که به اندازه علم حرکت انعطاف‌ناپذیر و مکانیکی باشند. او به دنبال علم ریاضی بود که دولت را توصیف کند؛ و حکومت دیکتاتوری مطلق تنها راه درست درآمدن محاسبات بود.از دیدگاه او دولت مطلق است وبدین وسیله دموکراسی را رد می کند از نظر وی آنچه در یک جامعه مهم است میزان اتحاد واطاعت افراد از حکومت است.

هابز می گوید:سرشت آدمی بر شالوده ی سودجویی و میل به قدرت استوار است.

ذهن آدمی فقط  حرکتی است در مغز.

آدمیان جامعه تشکیل می دهند چون می خواهند در برابر"وضع طبیعی"حفاظت شوند.

باور نداشتن به زور و قدرت مثل باور نداشتن به نیروی گرانش زمین است.

علم شناخت پیامدهاست و وابستگییک حقیقت به حقیقت دیگر.

در مرحله ی اول میل دائم و نا آرام بشر به قدرت را مقدم بر همه ی امیال دیگر او می دانم،میلی که فقط با مرگ زایل می شود.

و آخرین جمله منسوب به هابز این است که:"سفر آخر من نزدیک است،جهشی بزرگ در ظلمت."

توماس هابز در سال 1679 در گذشت.

 


نویسنده : بهنام بستان - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ توماس هابز که بود؟ و تگ آشنایی با فیلسوفان


آشنایی با مبانی تئوریک دابوت (4)

دابوت مکتب آزادی است ،آزادی از قید وبندهای درون و آزادی از محدودیتهای بیرونی.آزادی حاصل  قرنها تحمل رنج و زحمت توسط اندیشمندان وبزرگان عرصه ی علم،فرهنگ،دین و شرافت است.از روزی که سقراط  جام تلخ شوکران را نوشید تا امروزه که روزنامه نگاران ،خبرنگاران و سفیران صلح  هر روزه  به عناوین مختلف به گروگان گرفته شده، به زندان افتاده یا کشته می شوند راهی بس دراز را طی کرده ایم تا بخش زیادی از جامعه بشری از نعمت آزادی برخوردار شوند..

گمان نمی کنم هیچ انسان  متفکر و صاحب نظری با این گفته موافق نباشد که آزادی  هیچ انسانی را انسان دیگری نمی تواند مقید سازد.در کنار بررسی علل عقب ماندگی ایران که در مقالات قبلی تبیین شد بد نیست  یکی دیگر از علل را توقف و اسارت جامعه ایرانی  در حوزه ی رازها و اسطوره ها و محصور ماندن در جهان سنت بدانیم.چگونه می توان مردمی خلاق،مترقی  و موفق داشت در حالی که آنها آزاد نباشند.یکی از تعاریفی که می تواند زیر مجموعه ی آزادی قرار بگیرد این است که اصل مرجح در تمام مناسبات اجتماعی حقوق فرد است که به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی نباید زیر پا گذاشته شود تعریفی که چند صد سال پیش بزرگ مردی چون جان استوارت میل بر آن پای فشرد ولی متاسفانه در کشورهای حاشیه ای هنوز هم به رسمیت شناخته نمی شود و علت العلل بیشتر عقب ماندگی هاست.

در شرق به طور عام ودر ایران به طور خاص شاهد هستیم که چگونه در طول تاریخ بی قانونی و دیکتاتور(بنا به دلایلی که در مقالات قبل ذکر آن رفت) حقوق فردی انسانها را محدود و ترس و وحشت را جایگزین آن کردند.در ادوار مختلف از راس تا ذیل همه کس احساس نا امنی داشت.

در چنین اجتماعی  که غالب افراد به حقوق خود دست نمی یابند و از طرفی به دلیل کسب معیشت بسیار دشوار که فلسفه و دانش و تفکر رشد نمی کند طبیعی است مردم علاوه بر روی آوردن به خرافات و متافیزیک و.... به نوعی پارنویا نیز دچار شوند. بد بینی که در آن هر فردی احساس می کند این دیگران هستند که حق و حقوق وی را ضایع کرد ه اند و فقط اوست که به دلیل سادگی نتوانسته است حق خود را از جامعه دریافت کند.اینجاست که بی اعتمادی  در میان مردم به امری عادی تبدیل شده و هر کس فرار از مسئولیت و خدمت واقعی را نه تنها کاری مذموم و زشت نمی داند بلکه آن را زرنگی می شمارد.حال باید دید در این چنین مجموعه ای چگونه می توان توقع داشت مردم شاد،خلاق و سر زنده باشند.باید بدانیم که موتور توسعه پایدار در هر جامعه ای حقوق بشر است.در چنین بستری است که دولتها و ملتها  مبدل به دولت حقوقی و ملت حقوقی  می شوند.

 در این مجال بحث پیرامون آزادی ،منظور ما نیست اما دابوت که راه رسیدن به آزادی و دموکراسی  است  به ما نشان می دهد و می گوید که چگونه می توانیم در آینده عملکردهای بهتری از خود نشان دهیم.چگونه می توانیم از رذیلتها و جهالتهای درون در درجه نخست و ازقید جامعه ی بسته در مرحله ی بعد رهایی یابیم.برای رسیدن به این مطلب قبل از هر چیز بایستی با مفهوم تمدن سوم در دابوت آشنا شویم.

نظریه ی تمدن سوم در دابوت چیست؟

تمدن اول:

مطالعه تاریخ بشری نشان از این دارد که همواره انسان به دنبال کسب قدرت بوده و قدرت ،لازمه بهتر زیستن در هر عصری به شمار می رود.جنگها،خصومت ها وخونریزیها برای کسب قدرت همواره تشکیل تاریخ بشری را داده است.امروز نیز قدرت لازمه ی بهتر زیستن است.اما،قدرت چیست؟برای این که پاسخ ما به این پرسش سرسری نباشد بهتر است نگاهی داشته باشیم به سیر قدرت از ابتدا تا  امروز.یعنی از زمانی که انسانها در غارها زندگی می کردند. این به دورانی باز می گردد که تاریخ شناسان آن را دوران پارینه سنگی  می نامند و به آغاز به وجود آمدن انسان تا حدودا 6000 سال پیش بازمی گردد.در آن زمان قدرت برای نوع بشر قدرت  و نیروی بدنی بود که همیشه آن را به همراه داشت.استخوانبندی درشت ،زور بازو،شجاعت و شهامت در درگیری های تن به تن و مبارزه با حیوانات باعث می شد که تفاوت قدرتمند را با آدم ضعیف در یابیم.انسان مغلوب طبیعت اگر این قدرت را نداشت چگونه از غار و خانواده خود حمایت می کرد؟

این زمان را دوران تمدن اول می دانیم.در آن زمان قدرت نیروی بدنی بود.در دوران تمدن اول انسان معتقد بود گذشته حال و آینده بخشی از تسلسلی واحد است و خود او نیز بخشی از کل.او خود را کاملا تسلیم طبیعت می دانست معتقد بود که ارواحی به دنیا تسلط کامل دارند و هر اتفاقی که رخ دهد بنا به درخواست ارواح می باشد.در این دوران الگوی تفکر به طور اتفاقی بود و مغز انسان به هر سویی که می خواست می رفت و بدون هدف فعالیت می کرد.اختراعات و اکتشافات بطور عمدی نبود بلکه به صورت شهودی و اتفاقی رخ می داد.به عنوان مثال استفاده از ابزاری چون سنگ و چوب به جای سلاح و نیزه به طور اتفاقی شکل گرفته بود..در دوران تمدن اول که هزاران سال طول کشید،انسان ارواح نا محدود را پرستش می کرد.بت پرستی ،ستاره پرستی،خورشید پرستی و...از عقاید این دوران است.زمان کار و فعالیت در این دوران ساختار مشخصی نداشت و بنا به نیاز ،افراد در هر ساعتی از شبانه روز به دنبال شکار،خانه سازی،ساخت و ساز ابزارهای سنگی و... می پرداخته اند.احتمالا زمستانها کمتر از پناهگاه خود بیرون می رفته اند.انسان به شدت از طبیعت می هراسید و خود را در اختیار آن قرار می داد.طبیعت با انسان هر کاری که دوست داشت می کرد و هیچ کس را یارای  مقابله با آن نبود.انسان به وسیله اسرار طبیعت و بیم از آن مسحور و مقهور شده بود.

در دوران تمدن اول شغل و نقش افراد در نظام اجتماعی را قدرت بدنی او مشخص می کرد.کار و تفریح از هم جدا نبودند.در این دوران شعار انسان در امر رقابت این بود:"بکش تا زنده بمانی."

دوران تمدن اول از عصر پیش از تاریخ یعنی ماقبل پارینه سنگی تا دوران نوسنگی که حدودا تا پنج هزار سال پیش طول کشید  تکامل یافت.رخدادهای فرهنگی و اختراعات که در این دوران یعنی از ششصد هزار سال پیش تا پنج هزار سال پیش اتفاق افتاد به طور مختصر و اجمالی به ترتیب عبارت بودند از:

1)سنگهای یک بار مصرف به عنوان ابزار استفاده شد.

2)انسان در گله های غیر ثابت به سر می برد.

3)به احتمال زیاد انسان قادر به سخن گفتن نبود.

4)انسان ابزار سنگی اش را کا مل کرد.

5)انسان با آتش دوست شد و استفاده از آن را فرا گرفت.

6)زبان اختراع شد.

7)نیاز شدید به آتش باعث آن شد تا انسان از طریق اصطکاک دو سنگ آتش تولید کند.

8)به واسطه تغییر هوا،پوشیدن لباس از این دوره معمول شد.

9)به مرور خانواده ها شکل گرفت.

10)اندیشه های جادویی به وجود آمدند و نهال اسطوره در دین کاشته شد.

11)نقاشی روی غارها و مجسمه هاو....به وجود آمد.

12)انسان قادر به اهلی کردن جانورانی مثل سگ شد و دامپروری شکل گرفت.

13)اجتماع شکل گرفت و ازدواج تحت قاعده و نظم خاصی در آمد.

14)خانواده های بزرگ هم خون با محوریت زنان پدید آمد.

15)ساختن اشیاء و ظروف از سنگ و چوب و استخوان و عاج معمول شد.سوزن سنگی و استخوانی ساخته شد.

16)انقلاب کشاورزی.

17)اختراع تبر،کلنگ و خیش سنگی برای کشاورزی.

18)اختراع قایق و.....

19)خانه سازی از نی،پاپیروس و...معمول شد.

20)با انقلاب کشاورزی موقعیت زنان در جامعه بیش ازپیش تحکیم یافت.

تمدن دوم:

دوران تمدن دوم نیز که در عصری از تاریخ شروع به شکل گرفتن کرد مربوط به زمانی است که تمدن دوران اول به نقطه انفصالی رسید که در آن افراد الگوهای تمدن اولی را از خود جدا می کردند تا وارد تمدنی جدید شوند. در این دوران که گفته شد قدرت،نیروی بدنی و زور بازو بود جای خود را به قدرت موروثی داد.

دوران تمدن دوم از پنج هزار سال پیش تا چندی قبل از این و در برخی از کشورها تا زمان حال به طول انجامید.یعنی قرون قدیم،قرون وسطی،قرون جدید و قرون معاصر را می توان دوران تمدن دوم نامید.

در این دوران انسان معتقد شد که گذشته به حال و آینده منجر می شود.اگر گذشته خوبی داشته اید قطعا حال وآینده شما نیز چنین خواهد شد و عکس این جریان نیز صادق است..اساس تفکرات و اختراعات این دوره را منطق و استدلال تشکیل می داد و انسانهای منطقی موفق تر و مفیدتر بودند.دوران ظهور تفکرآتنی وتولد فلسفه مشخصه بارز این دوران است.

اصل قدرت دراوایل این دوران به صورت موروثی بود.زمانی که رئیس قبیله یا پادشاهی فوت می شد پسر آن شخص به قدرت می رسید.نیمی از تمدن دوم به همین صورت طی شد تا اینکه از اواسط دوران تمدن دوم به این سو یعنی از قرون وسطی تا قرون معاصر که قدرت بیشتربه صورت سرمایه و صنعت درآمد.قدرتمندان در اصل همان ثروتمندانی  بودند که صنعت را نیز در دست داشتند.در این دوران خدا پرستی رواج یافت وپیامبران بزرگی در این دوران ظهور یافتند.در همین دوران بود که دین سازمان یافت و بعدها دین با حکمرانی دنیوی ادغام شد.برنامه های کاری از لحاظ زمانی تدوین شد.زمانبندیها ماشین گونه و غیر قابل انعطاف بود.شروع کار از طلوع خورشید تا غروب که پایان می یافت.در اواخر این دوران کارمندان ،پزشکان،مدیران و...راس ساعت خاصی به محل کار رفته و در وقت معینی از کار باز می گردند..در این دوران انسان طبیعت را فتح کرد و هر چه در تمدن دوران اول از طبیعت آسیب دیده بود را جبران کرده و انتقام گرفت.انسان سد سازی کرده و آب را زیر کنترل خود درآورد.درختان را قطع  و نیروی باد و آفتاب را زیر کنترل درآورد.هوا را آلوده کرد. کار و تفریح از یک دیگر جدا بود.

در تمدن دوم یک فرد در اجتماع بایدوجوه مشترکی با دیگران بیابد تاعضویت خود را در جامعه انسانی تحکیم کند.الگوی روابط در این دوران به صورت مستقل و رقابت گراست.شعار انسان تمدن دومی در رقابت این است:"رقیب را به هر نحوی که می توانی از میدان بیرون کن."

رخدادهای مهم فرهنگی و صنعتی شامل کلیه تحولات،اکتشافات ،اختراعات و.... از پنج هزار سال پیش تا قرون معاصر می شود که  برای  ثبت آنها نیاز به نوشتن کتابهایی جداگانه است .کتابهایی شبیه به  سرزمین جاوید از زنده یاد ذبیح الله منصوری (البته صرف نظر از اینکه این کتاب علمی است یا خیر) لیکن به طور مختصر و به ترتیب تعدادی از آنها را نام می برم:

1)کشف فلزات مس ،آهن،قلع،سرب،نقره،طلا و سنگ های قیمتی.

2)تشکیل تمدن های ایران،مصر،سومر و اکد، بابل ،آشور،فنیقیه،هند،چین،یونان،روم و....

3)پیدایش روستاها ،بخش ها و شهرها.

4)ایجاد تزلزل در اساس جامعه ماتریارکال (مادر سالار) و نابودی تدریجی آن و پیدایش نظام پاتریارکال(پدر سالار) در جوامع بشری.

5)پیدایش پول و مبادلات غیر پایاپای.

6)پیدایش مالکیت خصوصی و الیگارشی.

7)حضور فراعنه،سلاطین و در نتیجه پیدایش نظام برده داری.

8)پیدایش خط، ادبیات،سفرنامه ها،افسانه ها و سرودها و....

9)پیدایش معماری،نقاشی،موسیقی و به طور کلی هنرهای زیبا.

11)ابداع ریاضیات،علوم پزشکی،نجوم،محاسبات اعشاری و استفاده از عدد"پی 14/3" و...

12)بر اساس مشاهدات اجرام آسمانی تقویم ساخته شد و سال را به 12 ماه و365 روز تقسیم کردند.

13)استفاده از هنر مومیایی و در نتیجه آشنایی انسان با با تشریح،کالبد شکافی و رشد برخی از رشته های پزشکی نظیر جراحی.

14)پیدایش راه کارهای نظامی،اختراع گردونه ی جنگی و سیاست و...

15)اختراع کشتی،تجارت دریایی،اختراع قطب نما و...

16)بنای شهرهای تجاری ،صنعتی،سیاسی و نظامی،جهانگردی و دانشگاهی و...

17)تشکیل مکاتب مختلف سیاسی ،دینی،و... مانند امپریالیسم،سوسیالیسم،لیبرالیسم و ...

18)اختراع قطار،برق،اتومبیل، هواپیما و.... تسخیر فضا و پرتاب موشک به سیارات آسمانی.

19)جنگهای جهانی اول ودوم.

20)اختراع کامپیوتر،اینترنت ،ماهواره و...

تمدن سوم:

دوره ای متفاوت،عصری غریب،مردمانی عجیب،دنیایی دگرگون شده،مردمی پیشرو،مردمی پویا،حیرت و عجز،قدرت و ثروت .تمدن سوم تمدنی  نو ظهور است.چندین میلیارد انسان را مجسم کنید که در خانه ی مشترک زمین زندگی می کنند و هر کدام تصمیم دارند برای ایجاد تغیر در خود و جهان پیرامونشان اقدام کنند.آنان باور دارند که فرصت برای شکوفایی استعداد ها و تحقق رویاهایشان میسر است.و هم چنین بهره جویی از امکانات را برای همه ممکن می دانند و بدین ترتیب جامعه بشری به جهان بینی خلاق تغییر جهت می دهد.انسان امروز قصد دارد متحول کند اختراع کند و آینده ای مطلوب را طراحی نماید و البته هستند افرادی که به این انسان ها بگویند « امکان ندارد، واقع بین باش ، نمی شود،نمی توانی و...»این واکنش یک واکنش مربوط به دوران تمدن اول و دوم است و انسان تمدن سوم می گوید :احمق ها همیشه تمایل دارند که انتقاد کرده و طرح های دیگران را محکوم کنند.تمدن سومی در صدد است با یک کامپیوتر تمام دنیا را تحت تاثیر افکار خود قرار دهد.او مکالمات تلفنی را اختراع می کند که در آن رفت و برگشت صداها 44000 کیلومتر در فضا را در عرض چند ثانیه طی می کند.او ساخت باغ ها و منازلی را در کرات دیگر آسمان تدارک می بیند، می خواهد در اعماق اقیانوس ها به کشاورزی بپردازد.به دنبال جراحی لیزری و کار با دستگاه هایی است که با نگاه و حرکت چشم ها فعالیت کنند.او صدها که هزاران شبکه تلویزیونی ماهواره ای می خواهد ، در تجارت های جهانی روزانه بیش از 750 میلیارد دلار از طریق الکترون های نامرئی بدون اینکه  پولی رد وبدل شود مبادله می کند.

انسان تمدن سومی می تواند آینده را پیش بینی کند.می تواند مجسم کند.می تواندخلق کند و فرصت می آفریند،امکا ناتی  ماورای آنچه شناخته و دانسته شده تصویر و تدبیر می کند.او تحول ایجاد می کند.

ما انسانهای متفاوتی هستیم و باید قدرتمند باشیم.این منظره زیبا و دلنشینی است که در تمدن سوم شاهد آن خواهیم بود.در دوران تمدن سوم قدرت"دانش و ارتباطات" است.الگوی تفکر انسان این دوره این است که باید آینده را خلق کنیم.آینده از گذشته جدا و به حال مربوط است.

تصویر خلاق آینده،امروزمان را به سوی فرداها پیش می راند.

قدرت دیگر زور بازو نیست،قدرت موروثی یا سرمایه و صنعت هم نیست بلکه قدرت در دست کسانی است که مسلط به ارتباطات هستند.صاحبان اینترنت و شبکه ها،شبکه های تلویزیونی،مخابرات پیشرفته قدرتمندند.آنان که با مردم ارتباط خوبی برقرار می کنند قدرتمندند.

در تمدن سوم افراد سعی می کنند با هم دلی و مشارکت با ارتباط موثروایجاد اتحاد با دیگران به قدرت خود بیفزایند.

در این دوران انسان به دنبال معنویات ویافتن حقیقت، تلاشها می کند.

زمانبندی برای کار قابل انعطاف است.در هر ساعتی که بازدهی کار بالا باشد کار می کند.

او دیگر در پی تسخیرونابود کردن طبیعت نیست و از آن نمی هراسد بلکه قصد دارد از طبیعت همانند کودکی حمایت کند وآن رامورد نوازش قرار دهد.

در نظام تمدن سومی هر کسی می کوشد تا خود و دیگران را قدرتمند سازد.آنها از کار خود لذت می برند و کار و تفریح در هم می آمیزد.

شعار رقابت در تمدن سوم این است:"من و تو با هم در راستای اهداف مشترکمان تلاش می کنیم. ارتباط موثر من و تو ،قدرت را به هر دوی ما ارزانی می کند، در غیر اینصورت تو به دنبال  کار خود باش و من پی کار خود می روم."

دکترین دابوت می گوید : امروزه ما در آستانه جداشدن از تمدن دوم و ورود به تمدن سوم قرار داریم.اگر از چند کشور پیشرفته آمریکا و اروپایی که آنها وارد تمدن سوم شده اند بگذریم باقی کشورها یا در تمدن دوم مانده اند یا نقطه ی انفصال از تمدن دوم به تمدن سوم را طی می کنند.

همانگونه که دیدیم دابوت در ابتدای امر علل عقب ماندگی های ایران را برشمرده وبررسی نمودوخواهیم دید که در صدد بر می آید تا این عقب ماندگی ها را جبران نموده و راه تعالی و پیشرفت را نمایان کند.هدف روش دابوت این است که با ایجاد تغییرات سریع فردی و باز کردن افکار افراد برای پذیرا شدن و ادغام بصیرت های عمیق علمی نه تنها برای خلق امکانات بیشتر،بلکه جهت استفاده از توانائیهای فردی  برای ایجاد تحولات انقلابی در زندگی روزمره شخصی به ایجاد تحولاتی درسطح کشور دست یابند و زمینه را به گونه ای فراهم آورند که اجتماع خود را از هر لحاظ به وضعیت مطلوبی برسانند و هر چه سریعتر به تمدن نو ظهور برسانند.

دابوت با ارائه راهکارهای صد در صد عملی سعی بر آن دارد تا افراد،هر کدام از ما،با کسب موفقیت های بزرگ  و توفیق های شخصی و بالا بردن بهره وری فردی،تغییراتی را در اجتماع به وجود آوریم تا به این وسیله عقب ماندگی های مختلف  صنعتی،فرهنگی،اقتصادی و ....را پشت سر بگذاریم.

یکی از موارد مهمی که حرکت های روشنفکری در ایران از زمان مشروطه تا به  حال از آن غافل بوده این است که این جنبش مطالعه ای در سطح مطالعه مردم ایران نکرده است.مغز ما ایرانیان برای پذیرش فلسفه آماده نیست.مفاهیم پیچیده فلسفی برای مردمی که قرن ها به دنبال ارتزاق دویده است کاری دشوار است.دابوت در نهایت سادگی مفاهیم سنت،مدرنیزم وپست مدرن را به عمل در می آورد و وظایف سنگین جنبش شکست خورده روشنفکری را به دوش می کشد و استقبال مردم عادی در این دهه از این مکتب  به روشنی گویای این حقیقت است.

امروز دیگر خرد کلاسیک و تفکرات سنتی  قادر نخواهد بود مشکلات دنیای ما را حل کند.دابوت در بی نظمی های خلاق به دنبال راه حل های جدید و نو می گردد.راه هایی که توسط آن تمام افراد جامعه،ادارات،سازمانها،تیم های ورزشی و ...بتوانند در بالاترین حد ممکن میزان بهره وری خود را بالا ببرند.

تمدن سوم مردم شجاع و با شهامت در عرصه تحول را می طلبد.اگر کشور ما بتواند ظرف چند دهه آینده خود را به تمدن سوم برساند آنگاه تمام عقب ماندگی های خود را جبران خواهیم کرد.اما اگر با مسامحه وتعلل،بعد از ملت های دیگر به اهمیت این تغییر جهت پی ببریم،شاید مجبور شویم برای همیشه طعم افتخار ملی،بزرگی و اقتدار را فراموش کنیم.بنا به دلایل مفصل و مطالعه شده ی بسیار،درعصر حاضر زمینه برای ایران درجهت جدایی کامل از تمدن دوم و ورود به تمدن سوم مناسب  به نظر می رسد.

تنها به واسطه تغییرات فردی و رسیدن به آرزوهای شخصی است که زمینه برای تحولات اجتماعی و ملی فراهم می شود.دابوت ریشه تمام تحولات ،کامیابی ها و موفقیتها را در ارتباطات می بیند.

 کشورها توسط جوامع تشکیل می شوند.جوامع را انسانها می سازند و انسانها توسط افکار،عقاید و اندیشه هایشان ساخته می شوند.ایجاد دگرگونی های اصولی و علمی در اندیشه افراد می تواند به تغییر در سطح کشور منجر شود.برای ایجاد این دگرگونی و سازندگی ما نیازمند ابزارها،سبک ها و روشهایی هستیم که به تشکیل انواعی از مهندسی منتج می شود.مهندسی های چهارگانه در دابوت آغازی است برای ایجاد تحولات فردی برای رسیدن به تغییراتی شگرف در سطح جامعه.

مهندسی های دابوت چیست؟

ادامه دارد.....                                                                                                       

                                           www.dabootpedia.com    

         behnambostan@yahoo.com

 


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo