روانشناسی تحول دابوت

وبلاگ شخصی بهنام بستان

 
تکلمه ای ایرانی برای اندیشیدن
نویسنده : بهنام بستان - ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳۱
 

در پستهای پیشین گفتم حضرت عیسی در راه حقیقت بر صلیب رفت.سقراط در راه حقیقت جام شوکران نوشید و کانت کتابهایش را سوزاند و ملاصدرا هجرت کرد.ما که نه شهامت عیسی را داریم و نه جرات سقراط بهتر است برویم کشکمان را بسابیم.

در پاسخ همگی اتفاق نظر داشتیم که ساییدن کشک امری است به غایت مهم. و مهمتر از آن خوردن پیتزا و در صف بستنی ایستادن.پیتزا را داغ داغ در دهان گذاشتن و شنیدن فریاد معده که از خوشحالی بانگ بر می آورد خوش آمدی خوش آمدی.این است آنچه ذهن ما را پر کرده.

گفتم زیگموند فروید گفتند این مردک هرزه.گفتم اندیشمند بزرگی است گفتند انحراف جنسی داشت گفتم پایه گذار تمدن جدید است گفتند هیچ چیزی جزه عقده و مشکل  اخلاقی نداشت. گفتم آری ولی به من بگویید چند تا اثر از ایشان خوانده اید؟چند سخنرانیش را شنیده اید ؟گفتند:بهنام بستان بروووووووووووو جمش کن.

گفتم بیایید فردایمان را با اندیشیدن بسازیم فردا را نمی توان پیش بینی کرد اما
می توان اختراعش کرد.گفتند: کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی
گفتم بیایید عشق به بشریت و عشق به یکدیگر را تمرین کنیم گفتند :برنارد شاو گفته هیچ عشقی صادقانه تر  از عشق به غذا نیست.

گفتم با هیچ ثروتی گذشته را نمی توان خرید بیایید به گونه ای زندگی کنیم که
فردا به آن افتخار کنیم گفتند: جمش کن بابا حالا یادت اومده.

گفتم عدد یک را باید پرستید چون یک سرآغاز است گفتند: این ملحد بی دین خدا را گذاشته کنار یک را می پرستد.

گفتم نگارش اندیشه هایمان فرداها را می سازد گفتند بهنام بستان کار گیرش نیومده شعر و ور می نویسه اینم شد کار؟توجیه بیکاری خودتو نکن بابا یه نونوایی چیزی پیدا کن برو سر یه کار.

گفتم برای پیروزی ده عامل لازم است 1.اشک 2. خون 3.عرق 4. پشتکار 5.پشتکار
6.پشتکار7.پشتکار8.پشتکار 9.پشتکار 10.پشتکار.گفتند برو ببینیم بابا اگه بلد بودی زمین بخری قسطی بفروشی یا اگه میتونستی گولد کویستی بشی از این حرفا نمی زدی.

گفتم دو چیز لذت بخش است دیدن دریای آبی و پاک و دوم وجدانی آسوده و راحت گفتند: چون لذت تویوتا کمری و کباب تو باغ رو نچشیدی اینو میگی؟بهنام بستان برو جمش کن اگر نه می گیم باز هم تو روزنامه ها آبروت رو ببرنا.

دیدم بهتر همون که برم کشکم رو بسابم.با پولش با خانواده برم پیتزا بخورم اگه
اضافه اومد بزارم بانک دو برابرش وام بگیرم یه زمین پایین شهر بخرم بزارم
گرون بشه قسطی بفروشم با پولش تویوتا کمری بخرم کباب هم بخورم.

اینجا ایران است و اندیشیدن..... اندیشیدنم را اولین بار عمویم تشویق کرد که با دیدن اولین کتابم گفت:بهنام کتابی که نوشته ای یا از کتابهای دیگر دزدیده
ای که فاقد ارزش است یا خودت فکر کرده ای و نوشته ای که این هم معلوم است چه اراجیفی نوشته ای....دوازده سال گذشته و اینجا  همچنان ایران است.ساییدن کشک ارزش است و اندیشیدن..........


 
 
دلایل شادی در طولانی مدت و نظریه دابوت
نویسنده : بهنام بستان - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٧
 

دلایل شادی در طولانی مدت و نظریه دابوت

همه ما می‌دانیم که برخی اتفاقات و شرایط می‌توانند به طور موقت شادی ما را
کاهش یا افزایش دهند. اما وقتی پای شادی کلی و بلندمدت به میان می‌آید،‌اختلاف‌نظرهایی وجود دارند. یکی از تئوری‌های قدیمی می‌گوید شادی بلندمدت ما را ژنتیک ما تعیین می‌کند.
بر اساس این تئوری، مهم نیست که چه اتفاقاتی را در زندگی تجربه می‌کنیم،‌ بعد از
هر فراز و فرود، ‌باز سطح شادی ما به همان حدی برمی‌گردد که ژن‌هایمان تعیین می‌کنند.
اساس این تئوری هم مطالعاتی است که نشان می‌دهند دوقلوهای همسان بیشتر از دوقلوهای غیرهمسان از نظر سطح شادی بلندمدت به هم شباهت دارند.



اما به گزارش نیوساینتیست، مطالعه جدید محققین دانشگاه ملبورن استرالیا، این تئوری را رد می‌کند. در این مطالعه برای مدتی بسیار طولانی، اطلاعاتی در مورد شغل، ‌سبک زندگی و فعالیت‌های اجتماعی و مذهبی افراد به طور سالانه جمع‌آوری می‌شد. در ابتدا این مطالعه با 3000 نفر درسال شروع شد و در 25 سال پایانی، به 60،000 نفر در سال رسید.



این محققین به این نتیجه رسیدند که سبک زندگی و در حقیقت انتخاب‌های افراد در
موقعیت‌های مختلف زندگی، روی شادی باقی عمر آن‌ها تاثیر می‌گذارد. یکی از مهم‌ترین عوامل، روان‌رنجوری (دسته‌ای از اختلالات روانی مانند اضظراب و افسردگی) همسر است که رابطه‌ای معکوس با شادی فرد دارد. این تاثیر تا پایان ارتباط فرد با همسر روان‌رنجورش ادامه خواهد داشت.



یکی از عوامل دیگر، وزن افراد است. مردانی که کم‌‌تر از حد تناسب وزن دارند شادی
کم‌تری دارند. در حالی که در زنان،‌ این اضافه وزن است که از شادی آن‌ها می‌کاهد.
به نظر می‌رسد که اضافه وزن تاثیری بر شادی مردان ندارد.



رفتارهای بشردوستانه و رسیدن به ارزش‌های خانوادگی هم باعث می‌شوند که در بلندمدت رضایت افراد از زندگی و در نتیجه شادی آن‌ها افزایش یابد. همچنین به نظر می‌رسد که افراد مذهبی، نسبت به کسانی که اعتقادات مذهبی ندارند، شادترند.

یکی از اهداف علم دابوت ایجاد شادی و پایدار نگه داشتن این حالت است که در چهار مهندسی خود بر آنها پا می فشارد.دکترین دابوت شادی را در گرو داشتن هر چهار رابطه یعنی ارتباط با خویشتن - ارتباط با دیگران - ارتباط با خدا و ارتباط با مرجع می داند.

دابوت نه تنها روانشناسی موفقیت و مباحث موفقیت به صورت امروزی در جامعه ایرانی را شادی بخش نمی داند بلکه در طولانی مدت رابطه عکسی از این مطالب را پیش بینی می کند.دابوت فلسفه بهتر زیستن را در رشد متوازن و چند بعدی فرد می داند.


 
 
همایش های کوچک دابوت
نویسنده : بهنام بستان - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦
 

دابوت جایگزین روانشناسی موفقیت نیست

مرغی که بینایی اش را از دست داده بود و عادت داشت زمین را در جست و جوی غذا بکاود و به پاهای خویش فشار بیاورد با وجود نابینایی اش هر روز با کوشش تمام به خراش دادن زمین ادامه می داد اگر چه زنده بود اما اصولا گرسنه می ماند.مرغ بینای دیگری که نمی خواست پاهای ترد و ظریف خود را به کار بگیرد هرگز از کنار او دور نمی شد،و بدون خراش دادن زمین،از ثمره ی تلاش او برخوردار می شد.نابینا زمین را می کاوید تا آن یک بدون زحمت سیر شود.آیا شما هم در زندگی تان مراقبی دارید؟ علم دابوت از این داستانها زیاد دارد تا این داستانها چه کسی را به کار آید و چه کسی از آنها درسی بیاموزد.دابوت دانش تبیین دنیای پیرامون است.دابوت دانش بینایی و جستجو گری است.دابوت جایگزین روانشناسی موفقیت نیست.روانشناسی موفقیت نیز دانش بینایی نیست.امیدوارم در همایش های کوچک و رایگان این هفته دوستان گرامی تهران را زیارت کنم.

تلفن رزرو:88884454 و www.daboot.ir    88884555

 


 
 
گفتگو با بهنام بستان درباره «ثروتمندی از ذهن شروع می‌شود»
نویسنده : بهنام بستان - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳
 

چند ماه پیش ماهنامه خوب خلاقیت توسط خبرنگار مجرب و خوش نام خود جناب آقای آرش نصیری مصاحبه ای با من داشت که متن آن را از سایت این مجله که آدرس آن را در زیر آورده ام برداشتم .متن مصاحبه بعد از چاپ به نظرم زیبا و مفید آمد.امید وارم برای مشتاقان به روانشناسی موفقیت مفید باشد.

 

گفتگو با بهنام بستان درباره «آیا ثروتمندی از ذهن شروع می‌شود»

 

ما چندی قبل مصاحبه مفصلی با بهنام بستان داشتیم که در آن بیش‌تر درباره‌ی فرضیه‌اش داببوت حرف زده بود و این‌بار هم گفتگویمان دور از دابوت نشد. البته بهانه این‌بار ما برای گفتگو با این محقق و سخنران فعال و پرکار بخشی است که از دو شماره قبل در نشریه‌مان دایر کرده‌ایم با عنوان ذهن ثروتمند که در آن، این شعار نشریه را بررسی می‌کنیم: «ثروتمندی از ذهن شروع می‌شود»

 

این بار هم گفتگو با این مضمون شروع شد، اما خیلی زود به سمت دابوت رفت و این وقتی بود که جناب بستان خواست برای کسانی که می‌خواهند ذهن‌شان را آماده تحول کنند، راهکار ارائه کند.

 

به هر حال او فرضیه‌اش را یک نظریه کامل درباره موضاعاتی از این دست می‌داند و بدون آنکه به زبان بیاورد، برای حل هر مشکلی به آن مراجعه می‌کند. بخش مهم مصاحبه با بهنام بستان در همان اوایل مصاحبه شکل می‌گیرد، وقتی که اعلام می‌کند به این شعار معروف اعتقاد دارد اما به فیلم راز و محتوای سخنرانی بسیاری از سخنرانان اعتراض دارد.

 

از دختر جوانی گفت که قانون جذب را جدی گرفت و بعد که به آرزویش نرسید، مجبور به دارو درمانی شد. به هر حال این گفتگو، گفتگو با یک سخنران شناخته شده است که برای مخالفت‌هایش دلیل دارد.

 

فقط ثروتمندی نیست که از ذهن شروع می‌شود

 

‌ همان‌طور که شما و خوانندگان خلاقیت دیده‌اید، ما در مجله بخشی داریم به نام «ذهن ثروتمند» که در آن به این شعار نشریه می‌پردازیم.: «ثروتمندی از ذهن شروع می‌شود».  آیا شما این جمله را قبول دارید یا نه؟

 

بدون شک من هم موافق این مسئله هستم و اصولا نه تنها ثروتمندی که هر تغییری از ذهن شروع می‌شود. ذهن بنیان‌گذار هر تغییر است اما اینکه چگونه از ذهن استفاده کنیم، جای بحث دارد.

 

من با این مسئله که به ذهن پیام بدهیم  و بعد فکر کنیم که ثروتمند می‌شویم موافق نیستم: مسائلی مثل قانون جذب و فیلم راز و چیز‌هایی از این دست که می‌گویند فکر کنید ثروتمند هستید، ثروتمند می‌شوید. ثروت‌مندی از ذهن شروع می‌شود اما ثروت وجوه مختلف دارد.

 

ما هم همان وجوه مختلف را در نظر داریم.
بله، دارایی که فقط دارایی مالی نیست. شکل‌های مختلفی دارد اما بنابر نیازی که ریشه در تاریخ ما دارد، رسیدن به پول آرزوی غالب است چون رسیدن به آرامش فکری نسبی آرزوی‌شان بود. همان‌طور‌ی که می‌دانید، در تاریخ ایران به واسطه‌ی خشک‌سالی، به واسطه حمله‌ی مغول‌ها، عرب‌ها، ترک‌های آسیای میانه، و هرکدام از یک طرف، مردم ایران آرامش نداشتند و این آرزوی آرامش و داشتن یک زندگی بی‌دغدغه یک حسرت همیشگی شده است،  به این دلیل وقتی می‌گوئیم دارایی و ثروت، فکرمان به سمت پول می‌رود.

 

اگر ثروت را داشتن نقدینگی و مادیات بدانیم، بعد پرسش شما این باشد که آیا ذهن در ابتدا باید ثروتمند بیاندیشد تا به ثروت برسد، بله. من با این موافقم اما با این بحث بازاری که بعضی از همکاران اعلام می‌کنند و می‌گویند بیایید فکر کنیم تا خلق شود، نه.

 

خانم کاترین پاندر و دیگران در کتاب «قانون توانگری» یا «تجسم خلاق» و دیگر کتاب‌ها می‌گویند کیف‌تان را باز کنید و یک ده دلاری ببینید و بعد فکر کنید که این ده دلاری شده صد دلار و بعد فکر کنید این پول شده است هزار دلار و الی بی نهایت. من با چنین چیزی موافق نیستم و بار‌ها هم این کار را کردم اما پولی وارد کیف پولم نشده‌است.

 

ثروتمندی فقط داشتن پول نیست

 

شما از احساس امنیت گفتید. یعنی آیا این احساس امنیت و عدم وجود نگرانی هم جزو ثروتمندی محسوب می‌شود؟
ما می‌گوئیم هدف یا outcome  یک حالت حسی خاص است. شاید دل شما یک مرسدس بنز آخرین مدل می‌خواهد. وقتی سوار آن می‌شوید به یک حس می‌رسید. ما دنبال این حس هستیم نه آن مرسدس بنز.

 

اگر مثل رابینسون کروزوئه در یک جزیره زندگی کنید و خودتان تنها باشید، شاید بیشتر ترجیح بدهید که پیاده به این طرف و آن طرف بروید تا با مرسدس بنز‌تان، چون آن حس مربوط به شهری است که در آن زندگی ‌می‌کردید. مهم این حس است وهمه‌ی ما دنبال این حس می‌دویم.

 

ممکن است بعضی‌ها با داشتن فرزندان زیاد به آن outcome  برسند و یک عارف درویش یا صوفی هم با ذکر به این حس برسد و یک نفر دیگر با تندرستی و سلامتی.

 

چند وقت پیش اخبار نشان داد یک خانم قهرمان پاراالمپیک، زمین می‌خورد و دو پایش سالم می‌شوند و حالا دارد برای قهرمانی دوچرخه سواری المپیک تمرین می‌کند. او در مصاحبه خود می‌گفت حالا فکر می‌کنم که همه چیز دارم، چون پا نداشتم و حالا دو پا دارم. هر کس با چیزی به هدف می‌رسد.

 

برای اکثر مردم ایران داشتن  پول زیاد یک عقده شده و وقتی که شما حرف از ثروتمندی می‌زنید، ذهن، خودبه‌خود به سمت پول می‌رود و بعضی از معتقدین این جریان هم، دقیقا روی همین احساس و ضعف دست می‌گذارند و شعار‌هایی را مطرح می‌کنند که به نیاز عمومی دامن بزنند.

 

در واقع آنها از کمبود مردم سوء‌استفاده می‌کنند. در مورد این جریانات انتقاداتی مطرح می‌شود که بساری از آنها هم به جاست. بعضی از این سخنرانان خودشان را ثروتمندان آن‌چنانی مطرح می‌کنند و به مردم درس‌های ثروتمند شدن می‌دهند و ما معتقدیم اینگونه برداشت از کار کرد ذهن، نمی‌تواند صحیح باشد.

 

‌ الان که این صحبت را مطرح می‌کردید به این فکر رسیدم که، شاید بهتر باشد که بگوئیم «توانگری از ذهن شروع می‌شود.» یعنی برای منظور ما شاید «توانگری»‌ کلمه‌ی بهتری از « ثروتمندی» باشد.
من معتقدم که ثروتمندی به معنای کسب در‌آمد مالی و پر کردن حساب بانکی هم از ذهن شروع می‌شود اما نه به این سادگی که بعضی از دوستان در جلسات سخنرانی‌شان مطرح می‌کنند.

 

از توصیه « کاترین پاندر» گفتید. شما چه توصیه‌ای می‌کنید؟
‌ ما نیازمند استراتژدی هستیم. استراتژی در دابوت اینگونه تعریف می‌شود: «مجموعه راهبرد‌های ذهنی که توسط آنها یک شخص به یک هدف یا همان outcome می‌رسد.» ما برای ثروتمند شدن نیازمند به این هستیم که استراتژی‌های مناسب بچینیم.

 

برای چیدن استراتژی‌های مناسب که قطعا ذهنی است شما احتیاج به مواد اولیه دارید. مواد اولیه شما اول شناخت جامعه و نیاز‌های واقعی آن و دوم پیدا کردن راهکار‌های واقعی برای حل مشکلات اجتماع است. ثروتمندان واقعی دنیا کسانی هستند که مشکلی را از مردم حل کرده‌اند.

 

کسی که می‌تواند گرهی از مشکلات جامعه باز کند، ثروتمند است. ثروتمندان زیادی هم داریم که دلال هستند اما آنها در اقلیت هستند.

 

خادمین واقعی جامعه کسانی هستند که باری را از روی دوش مردم برداشتند و در ضمن آن ثروتمند هم شدند. شما در مجله خلاقیت بار‌ها بیل گیتس، هوندا و استیو جابز را مثال می‌زنید. ادیسون هم ثروتمند مرد. آلبرت انیشتین، لویی پاستور، الکساندر فلمینک، و خیلی‌های دیگر در ثروتمندی مردند.

 

ما باید اول باور کنیم که می‌توانیم تغییر ایجاد کنیم و بعد با استراتژی‌های مناسب و با شناختی که از جامعه و دانش تخصصی خودمان داریم می‌توانیم به ثروت برسیم و این شدنی است، اما اگر بنشینیم و به فیلم راز نگاه کنیم نه.

 

مطالعه برای پیشرفت هیچ‌وقت مضر نیست

 

بسیاری به این خاطر دنبال کتاب‌ها و الگو‌ها هستند که خودشان نمی‌توانند راه خودشان را پیدا کنند. شما چه آدم‌ها و الگو‌هایی را معرفی می کنید؟ چه نوع کتاب‌هایی، کتاب‌های مناسب‌تری هستند تا الگوی رفتاری کسانی که دنبال موقعیت هستند، قرار بگیرند؟

 

آنها از لحاظ ذهنی خود را آماده کرده‌اند که پشتکار و تحمل لازم را داشته باشند و ذهن‌شان را وادار به خلاقیت کنند اما در کنار آن دنبال یکسری از الگو‌ها هم هستند.  به آنها چه می‌گوئید؟

 

‌ من اجازه می‌خواهم پاسخ گوته، شاعر و فیلسوف آلمانی به این سوال را بازگو کنم. گوته می‌گوید پست ترین دست نوشته‌ها ارزش یک‌بار خواندن را دارند. بنابر‌این مطالعه کتاب هیچ وقت نمی‌تواند مضر باشد، به خصوص آثار ترجمه که در آنها تظاهر کمتری وجود دارد.

 

همه‌ی ما از این کتاب‌ها استفاده کرده‌ایم و می‌توانند بسیار موثر و مفید باشند. اینکه من چه کسی را برای الگو قرار گرفتن توصیه کنم را هم گوته پاسخ می‌دهد. او می گوید مقدس‌ترین کتاب‌ها بعد از کتب آسمانی بیوگرافی انسان‌های بزرگ دنیاست.

 

زندگی‌نامه افراد بزرگی مثل چارلی چاپلین،‌ مهاتما گاندی،‌ ابوعلی سینا،‌ مولانا،‌ عطار نیشابوری،‌ کانت، رنه دکارت،‌ ادیسون،‌هنری فورد، سوئیچیرو هوندا، و بسیاری از بزرگان جهان الهام‌بخش است و می‌تواند به همه‌ی ما کمک کند. گوته این دو پاسخ را دارد و من هم از این دو پاسخ استفاده می‌کنم.

 

‌ کاری که ما در مجله‌مان انجام می‌دهیم.
‌ بله. اما منظور من بیشتر زندگی‌نامه افراد با جزئیات آن است. شما نمی‌توانید با خواندن یک مصاحبه سه صفحه‌ای از زندگی یک انسان بزرگ الگو برداری کنید. شما می‌توانید با دقت زندگی افراد را بخوانید و حتی اگر مثلا زندگی شخصی را می‌خوانید که با او مخالف هستید، زندگی‌اش را بخوانید و هر کاری که او نکرده انجام بدهید و برعکس کاری را که او انجام داده را انجام ندهید.
‌ ما در واقع این آدم‌ها را معرفی می‌کنیم تا اگر خوانندگان علاقه‌مند شدند، بیشتر به زندگی آنها بپردازید.
بله. بسیار عالی است.

 

حرف قطعی نزنید

 

اجازه بدهید کمی هم از آنهایی که شما به آنها اعتراض می‌کنید، دفاع کنیم. آنهایی که این حرفها را می‌زنند منظورشان این نیست که بگویند این راهکار نهایی است. آنها می‌خواهند در مردمی که آنقدر‌ها عمیق به این قضایا فکر نمی‌کنند، یاد بدهند که با خود باوری می‌توانند به آنچه که می‌خواهند و آرزویش را دارند برسند.

 

پس بهتر است نام کتاب‌ها و سخنرانی‌هایشان به:« خودمان را باور کنیم»، «همایش‌های ایجاد انگیزه» و شعار‌های از این دست تغییر کنند. این یک کار ارزشمند و خوب است و به نظر هم می‌رسد هم اجر دنیوی دارد و هم اجر اخروی. اما وقتی شما ادعای چیزی را می‌کنید  که خودتان به آن نرسیده‌اید، دروغگویی است.

 

شخصی ادعا می‌کند مردم را ثروتمند می‌کند در حالی که خودش می‌داند از نظر مالی در نقطه ضعف است و همین وادارش کرده این برنامه را برگزار کند. منصفانه نیست که ما راهی که نرفته‌ایم را به دیگران توصیه کنیم.

 

همه‌چیز از ذهن شروع می‌شود ولی به آن ختم نمی‌شود

 

‌  آیا خلاصه‌ همه کلاس‌ها این است که انسان باید خودش را باور کند و بعد از آن دنبال این باشد که ببیند در چه بحث‌های توانمند است و بر اساس آن توانمندی‌ها راهی را انتخاب کند و سراغ یک کار خوب برود. آیا شما به این مسئله اعتقاد دارید؟
‌ من با راهکار‌های عملی موافقم اما مگر می‌شود علمی بدون حضور ذهن اتفاق بیافتد؟! در ابتدا ذهن باید برنامه‌ریزی شود و بخواهد تا بعد از آن، ما توسط این ذهن رفتار‌های‌مان را سامان بدهیم.

 

ابتدای هر فعلی استراتژی است و استراتژی هم همان‌طوری که عرض کردم مجموعه راهبرد‌های ذهنی یک شخص است که به عمل منتهی می‌شود. من صددرصد موافقم که ثروتمندی با ذهن شروع می‌شود اما با این موضوع که گروهی از دوستان، این ماجرا را در همین جا ختم می‌کنند مخالفم. ممکن است که این کار در بعضی از استثنائات عمل کند اما نمی‌تواند خود را تا مرز قانون ارتقاء دهد.

 

ما می‌گوئیم فعالیت‌هایی که در حیطه آگاهی ما انجام انجام می‌شوند، در کورتکس مغز شکل می‌‌گیرد و بعد آرام از کورتکس به لیمبیک منتقل می‌شود.

 

اگر کسی ثروتمندی و هر مقوله‌ای از این دست را آنقدر آگاهانه انجام بدهد که وارد لیمبیک شود و در قسمت میانی مغز بماند، به صورت ناخود‌آگاه در می‌آید و شخص مترصد این می‌شود که از هر فرصتی استفاده کند تا ثروتمند باشد. تا اینجا درست است که ثروتمندی از ذهن شروع می‌شود، اما همین‌جا به پایان نمی‌پذیرد و بعد از این تازه باید استارت کارمان را بزنیم.

 

ما از اینجا به بعد را از دیدگاه دابوت حلاجی می‌کنیم. یکی از مسائلی که جامعه ما را به انحطاط کشانده، دلال بازی و کار نکرده پولدار شدن است. نکند این صحبت‌ها و این انگیزه‌ها باعث شود ذهنی که به سمت ثروتمندی متمایل شده، به سمت شرکت‌های هرمی و درآمد‌های کاذب گرایش پیدا کند.

 

چند سال پیش که تب سمینار‌هایی این‌گونه بالا گرفته بود،‌ تب گلدکوئیست هم بالا گرفت و عملا این دو کار بهم پیوند خرده بودند. این اشتباهی است که ما باید سعی کنیم برای بار دوم مرتکب آن نشویم.

 

در دابوت می‌گویند اگر شما می‌خواهید ثروتمند شوید، باید دنبال راهکار آن باشید. ما زمانی می‌توانیم موفق شویم که یک کلام فقط و فقط با علم جلو برویم. علم . علم. علم.

 

الان دوره‌ی علم است. ممکن است در قرن آینده چیزی دیگرجایگزین علم شود اما در همین دابوت که ما حرف از مکاشفه و شهود می‌زنیم، در چارچوب علم هستیم و خارج از آن نمی‌رویم. امروزه که ابزا هر کاری علم است، باید قدم به قدم جلو برویم.

 

ما می‌توانیم به افراد یاد بدهیم خودشان در خودشان انگیزه ایجاد کنند و وقتی در ذهن‌شان می‌کاریم که شما می‌توانید ثروتمند شوید، در آنها انگیزه ایجاد می‌شود اما تمام می‌شود.

 

ما باید به آنها ماهی‌گیری یاد بدهیم و این قدمی است برای ثروتمند شدن. چیزی که ما یاد می‌دهیم همان قدم است نه کل راه برای ثروتمند شدن. وقتی ما به آنها بگوئیم که اگر این انگیزه را پیدا کنید، ثروتمند می‌شوید،‌ وقتی ثروتمند نشدند اعتقادشان را به کل روان‌شناسی و احیانا خدای نکرده خدا و کل کائنات از دست می دهند.

 

اگر افراد خود انگیزگی را به صورت درست بیاموزند هر وقت خواستند از آن برای حرکت استفاده می‌کنند. بسیاری از این کلاس‌ها این ادعا را ندارند و در نتیجه آسیب‌های زیادی را به جامعه وارد کرده‌اند.

 

شنیده‌ام دختر خانمی که از قانون جذب پیروی می‌کرد و آرزویش این بود که عروسی کند، لباس خود را دوخته و گوشه‌ی اتاقش گذاشته بود و مجسم می‌کرد که  عروس شده. وقتی این به اصطلاح قانون عمل نکرد، افسرده شد و حالا مجبور به دارو درمانی شده است.

 

خیلی از آدم‌ها هستند که با این حرف‌ها به نتیجه نرسیده‌اند و در زندگی‌شان نا کام مانده‌اند. ما باید ببینیم راهی که می‌گوئیم چقدر می‌تواند منتج به نتیجه شود.

 

علم یعنی این که اگر ما هزار بار هم انجام بدهیم هر هزار بار به نتیجه مشخص برسیم. قانون جاذبه نیوتن می‌گوید شما هر جسمی را رها کنید به سمت جسم سنگین‌تر حرکت می‌کند و این قانون همه جا عمل می‌کند، اما چرا قانون در همه جا عمل نمی‌کند.

 

یک نفر می‌گوید من می‌خواستم در کنکور قبول شوم که قبول شدم من از او می‌پرسم که آیا شما فقط همین یک آرزو را دارید؟ انسان‌ها مجموعه‌ای از آرزو‌ها هستند. چرا قانون جذب فقط در بعضی‌ها عمل می‌کند؟

 

شما آمار تعداد چاپ کتاب جذب قانون را ببینید و توجه کنید که آیا به این تعداد از آدم‌هایی که به آنها توجه کرده‌اند، خروجی داشته‌اید؟ همان‌طور که گفتم، ما نیاز به استراتژی داریم و استراتژی هم در سایه علم به وجود می‌آید.

 

پشتکار و هدف

 

بعضی‌ها هستند که ایده دارند اما پشتکار لازم برای رسیدن به موفقیت را ندارند.
ما اعتقادمان بر این است که مسائلی مثل پشتکار داشتن و اصطلاح پوست‌کلفت بودن و دلسرد نشدن از مشکلات و اینکه تنها حرکت کنیم و عقاب‌گونه زندگی کنیم، موضوعاتی اساسی هستند.

 

پائولوکوئیلو می‌گوید: «پرنده تنهاست». ما وقتی می‌خواهیم حرکت کنیم نباید وابسته به جمع باشیم. من در بررسی‌هایی که داشتم متوجه شده‌ام که آمریکایی‌ها کار را تنهایی شروع و با سازمان تمام می‌کنند.

 

اما ما ایرانی‌ها کار را به صورت تعاونی شروع می‌کنیم و خیلی زود متلاشی می‌شویم و به صورت انفرادی به اتمام نمی‌رسانیم. من معتقدم کسی که وارد دابوت می‌شود باید این مراحل را پشت سر گذاشته باشد و به اندازه کافی در مورد  نقش مسائلی مثل پشتکار شناخت داشته باشد.

 

کسی که نمی‌داند  باید پشتکار داشته باشد، زود دلسرد می‌شود با دو جواب نه در خودش فرو می‌ریزد،‌ لیاقت ثروتمند شدن را ندارد و نمی‌تواند ثروتمند شود. او باید برود و این اصول اولیه را یاد بگیرد و این وظیفه‌ی بنده نیست که فرضا به عنوان یک متخصص خلاقیت با او کار کنم.

 

او باید به یک مشاور، مدد‌کار یا یک سخنران انگیزشی مراجعه کند. ما شدیدا معتقدیم خلاقیت می‌تواند حلقه‌ی گمشده‌ی عقب‌ماندگی ایران باشد. کشور ما می‌تواند توسعه پیدا کند، مشروط به اینکه این حلقه‌ی گمشده سر جایش قرار بگیرد.

 

اگر ما یک میلیون نفر انسان خلاق استخدام کنیم و به آنها امکانات لازم را بدهیم تا با خیال آسوده در مورد حل مسائل و مشکلات جامعه فکر کنند، هزینه‌ی کل آنها کمتر از بسیاری از اقدامات دیگری است که در این کشور انجام می‌شود. ما باید به راهکارهای خلاق روی بیاوریم.

 

ناراحتی سازنده

 

دابوت در مقوله ذهن ثروتمند چه پشنهادی دارد؟
دابوت راهکار ارائه می‌دهد. یکی از راهکار‌هایی که دابوت در این خصوص ارائه می‌دهد ناراحتی‌های سازنده است. «ناراحتی سازنده» یک تکنیک دارد.

 

شما لیستی از تمام چیز‌هایی که شما را ناراحت می‌کند را می‌نویسید: ترافیک، ایستادن در صف نان، بوی بد دهان همکار، شستن جوراب، نفخ معده بعد از خوردن شیر، مسائل سیاسی، ندانستن درباره‌ی روح، مسئله‌ی ندانستن شیوه‌ی عملکرد بشقاب پرنده‌ها و خلاصه یک لیست از حد‌اقل چهل ناراحتی خودتان تهیه کنید. بعد یکی از این ناراحتی‌ها را پیدا می‌کنید که در خودتان پتانسیل حل آن را می‌بینید.

 

به عنوان مثال این مشکل به رشته تحصیلی خودتان یا پدرتان نزدیک است یا در محیطی هستید که به نظر می‌رسد به حل این مشکل نزدیک باشید. مثلا یک نفر پدرش نانوایی داشته و خودش هم در رشته‌ی مهندسی مکانیک تحصیل کرده است و اصلا دوست ندارد در صف نان بایستد.

 

او با خودش فکر می‌کند که آیا امکان دارد بتوانم کاری بکنم که مردم در صف نان نایستند؟ آیا امکان دارد بتوانم دستگاه کوچکی درست کنم که در آشپز‌خانه قرار بگیرد و نان درست کند؟ در مرحله‌ بعد او باید بگردد تا دستگاهی را پیدا کند یا بسازد که قبل از آن ساخته نشده است.

 

اگر دید این دستگاه ساخته نشده است می‌تواند تمام هم‌و غم خود را بگذارد تا در یک طرح مثلا پنج ساله، یک دستگاه پخت نان را خلق کند. یا مثلا دستگاهی را خلق کند که هوا را تصفیه کند یا دارویی تولید کند که نفخ معده را بعد از خوردن شیر از بین ببرد.

 

او این مشکل را دارد و می‌داند که تعداد بسیار زیادی از مردم هم این مشکل را دارند و او می‌تواند طرحش را تولید کند و به بقیه مردم دنیا بفروشد.

 

همان‌طور که مخترع آب‌گرم‌کن می‌خواست مشکل خودش را حل کند و ادیسون شبی تصمیم گرفت لامپ را اختراع کند که جان مادرش در خطر بود و جراح نمی‌توانست جراحی کند چون نور کافی نداشت. ما نیاز به تکنیک‌های بسیار زیادی داریم که از آنها استفاده کنیم و به ثروت برسیم.

 

یعنی شما از احساس نیاز شروع کردید بعد به تحقیق رسیدید و بعد،‌ نتیجه احساس نیاز و تحقیق به علم منتهی شد.
به اختراع.
‌ بله، اختراع، خلاقیت چه جایگاهی در این فرآیند دارد؟
شما برای پیدا کردن نیازتان، نیاز به خلاقیت ندارید. برای جستجو کردن هم نیاز به خلاقیت ندارید اما زمانی که می‌خواهید راهکاری را طراحی کنید تا مشکل مردم را حل کند، خلاقیت بسار زیادی می‌خواهید. شما باید طوری فکر کنید که دیگران نکردند. اگر قرار باشد فکری که شما می‌کنید به ذهن همه برسد، که خلاقیت نیست.

 

پس ده درصد این فرآیند شناسایی این  مسئله و جستجوی آن است و نود درصد بقیه به خلاقیت مربوط می‌شود. البته ما می‌گوئیم خلاقیت علم نیست. در دابوت ما یک شعار داریم. ما معتقدیم که افکار ما مثل رودخانه هستند و فکر‌های خلاق مثل ماهی‌هایی گذرا که از کنار ما عبور می‌کنند. باید هر وقت که توانستیم ماهی‌ها را بگیریم.

 

موضوع، عملیات گریز و فرار است و شما باید در یک لحظه بتوانید آن را بگیرید. پس از چار چوب علم خارج می‌شود اما نحوه‌ی استفاده خلاقیت و بعد رسیدن به ثروت می‌تواند علمی و وابسته به علوم دیگری چون جامعه شناسی، روان‌شناسی، حسابداری، امور مدیریتی و بهره‌وری است.

 

اختراع و خلاقیت ماثر

 

‌ برای کسانی که می‌خواهند موفق باشند، چه نوع تمرین‌هایی را پیشنهاد می‌کنید؟
‌ ببینید. یک‌سری تمرین‌ها هستند که معمول و عادی هستند و در کتاب‌ها هم هست اما باید یادمان باشد که ذهن ما زمانی می‌تواند تولید ثروت کند که خلاق باشد و خلاقیت هم برای حرکت خودش نیازمند به سوخت است و سوخت موتور خلاقیت را تجربه تامین می‌کند.

 

تجربه در دابوت به دو دسته تقسیم می‌شود: «تجربه‌های دست اول» و ‌«تجربه‌های دست دوم». تجربه‌های دست اول کسانی هستند که شما به صورت مستقیم با آنها درگیر هستید.

 

آقای ادیسون در چهارده‌ سالگی در ایستگاه قطار شکلات و میوه می‌فروشد، در سن هفده سالگی سبزی می‌فروشد در سن نوزده سالگی روزنامه تولید می‌کند، در سن بیست سالگی به استخدام پست و تلگراف در می‌‌‌‌‌آید و در سن بیست دو سالگی نوار اونیورسال را اختراع می‌کند و با قیمت چهل هزار دلار به اداره تلگراف آمریکا می‌فروشد.

 

شما در نظر بگیرید چهل هزار دلار برای یک جوان بیست‌دو ساله چه ثروتی بود. این تجربیات دست اول است. ما باید درگیر کار شویم.

 

تجربات دست دوم شامل داستان سرگذشت و دیدن افراد مختلف و خواندن مجله‌های مرتبط با افراد خلاق است. این دو مکمل آن اندیشه است که ما را به این نتیجه رسانده است که می‌توانیم ثروتمند شویم. پس از اینها عمل،‌ عمل،‌ عمل،‌ عمل و عمل.

 

فقط عمل است که می‌تواند ما را به نتیجه برساند. بسیاری از ذهن‌ها‌ی خلاق در تاریخ بودند که نابود شده‌ و رفته‌اند. بسیاری از افراد را داریم که اختراع کرده‌اند و اختراع‌شان بی‌نتیجه مانده است.

 

مورد بعدی این است که ما باید بر اساس نیاز اجتماع اختراع کنیم. یکی از دوستان من مخترع است و می‌گفت در ایران مخترع را تحویل نمی‌گیرند و ما هر چه می‌دویم به جایی نمی‌رسیم.

 

به او گفتم تو چه اختراع کرده‌ا؟ گفت من کفش‌های غواصی را  اختراع کرده‌ام. گفتم این که از قبل وجود داشت. گفت: کفش‌های قبلی سی سانتی‌متری بودند و من پنجاه سانتی‌متری‌اش را اختراع کرده‌ام.

 

می‌گویم تو این را بزرگ‌تر کرده‌ای و فکر می‌کنی چیز خوبی اختراع کرده‌ای اما در یک کشور کویری که دریای آن کم است ما تعداد کمی غواص داریم که در کیش هستند و در کل ده بیست جفت کفش می‌خواهند که آن را می‌خرند.

 

این نیاز جامعه ما نیست و نیاز‌های بی‌شماری وجود دارند که مردم ما با آنها درگیر دارند. بر اثر سوء تغذیه زیادی که مردم فقیر ما با آن درگیر هستند، دیابت دارد فراگیر می‌شود. مادر من انسولین تزریق می‌کند و جلوی چشم من دارد آب می‌شود.

 

در استرالیا از جلبلک‌های دریایی یک نوع انسولین طبیعی گرفته‌اند که آن را زیر تکه‌ای از بازو می‌گذارند و به مدت دو سال تولید انسولین تولید می‌کند و آن دیابتی دیگر نیاز تدارد هر روز انسولین تزریق کند.

 

سازمان‌هایی که دارو‌های دیابت را تولید می کنند تمایل ندارند که داروهایی این‌گونه شیوع پیدا کند اما اگر الان یک نفر در ایران با خلاقیت این کار را بکند من حاضرم پنجاه میلیون پرداخت کنم و مادرم را از دیابت نجات دهم.

 

اگر صد‌هزار نفر حاضر باشند این پول را پرداخت کنند،‌ ببینید کسی که این کار را می‌کند به چه ثروت بزرگی می‌رسد. نیاز باید بررسی شود و ما باید بر اساس نیاز‌های جامعه‌مان خلاقیت به خرج بدهیم.

منبع:http://www.khalaghiyat.com

والبته من مطلب را از وبلاگ هوتن سازش برداشتم:http://hotansazesh.persianblog.ir/

روانشناسی موفقیت.علم موفقیت.دابوت و موفقیت.کلاسهای ثروتمندی.روانشناسی موفقیت.مطالب روانشناسی موفقیت.بهنام بستان.بهنام بستان دابوت.روانشناسی موفقیت.علم موفقیت.دابوت و موفقیت.کلاسهای ثروتمندی.روانشناسی موفقیت.مطالب روانشناسی موفقیت.بهنام بستان.بهنام بستان دابوت.روانشناسی موفقیت.علم موفقیت.دابوت و موفقیت.کلاسهای ثروتمندی.روانشناسی موفقیت.مطالب روانشناسی موفقیت.بهنام بستان.بهنام بستان دابوت.روانشناسی موفقیت.علم موفقیت.دابوت و موفقیت.کلاسهای ثروتمندی.روانشناسی موفقیت.مطالب روانشناسی موفقیت.بهنام بستان.بهنام بستان دابوت.روانشناسی موفقیت.علم موفقیت.دابوت و موفقیت.کلاسهای ثروتمندی.روانشناسی موفقیت.مطالب روانشناسی موفقیت.بهنام بستان.بهنام بستان دابوت.روانشناسی موفقیت.علم موفقیت.دابوت و موفقیت.کلاسهای ثروتمندی.روانشناسی موفقیت.مطالب روانشناسی موفقیت.بهنام بستان.بهنام بستان دابوت.روانشناسی موفقیت.علم موفقیت.دابوت و موفقیت.کلاسهای ثروتمندی.روانشناسی موفقیت.مطالب روانشناسی موفقیت.بهنام بستان.بهنام بستان دابوت.روانشناسی موفقیت.علم موفقیت.دابوت و موفقیت.کلاسهای ثروتمندی.روانشناسی موفقیت.مطالب روانشناسی موفقیت.بهنام بستان.بهنام بستان دابوت


 
 
← صفحه بعد